ترجمه نامه دوم مقام معظم رهبری به جوانان کشورهای غربی‌ به زبان‌های مختلف

نامه دوم مقام معظم رهبری به جوانان کشورهای غربی در روز یکشنبه هشتم آذر ماه در پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری منتشر شد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پیامی خطاب به جوانان کشورهای غربی با اشاره به حوادث تلخی که گروه تروریستی داعش در پاریس، پایتخت فرانسه رقم زد، تاکید کردند مشاهدۀ رنج هر انسانی در هر نقطه از جهان اندوهبار است.

ترجمه‌ متن نامه معظم له به زبان‌های مختلف را می‌توانید در زیر مشاهده کنید:

[no_toc]

فارسی

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

به عموم جوانان در کشورهای غربی‌
حوادث تلخی که تروریسم کور در فرانسه رقم زد، بار دیگر مرا به گفتگو با شما جوانان برانگیخت. برای من تأسّف‌بار است که چنین رویدادهایی بستر سخن را بسازد، امّا واقعیّت این است که اگر مسائل دردناک، زمینه‌ای برای چاره‌اندیشی و محملی برای همفکری فراهم نکند، خسارت دوچندان خواهد شد. رنج هر انسانی در هر نقطه از جهان، به‌خودی‌خود برای همنوعان اندوه‌بار است. منظره‌ی کودکی که در برابر دیدگان عزیزانش جان میدهد، مادری که شادی خانواده‌اش به عزا مبدّل میشود، شوهری که پیکر بی‌جان همسرش را شتابان به سویی میبرد، و یا تماشاگری که نمیداند تا لحظاتی دیگر آخرین پرده‌ی نمایش زندگی را خواهد دید، مناظری نیست که عواطف و احساسات انسانی را برنینگیزد. هرکس که از محبّت و انسانیّت بهره‌ای برده باشد، از دیدن این صحنه‌ها متأثّر و متألّم میشود؛ چه در فرانسه رخ دهد، چه در فلسطین و عراق و لبنان و سوریه. قطعاً یک‌ونیم میلیارد مسلمان همین احساس را دارند و از عاملان و مسبّبان این فجایع، منزجر و بیزارند. امّا مسئله این است که رنجهای امروز اگر مایه‌ی ساختن فردایی بهتر و ایمن‌تر نشود، فقط به خاطره‌هایی تلخ و بی‌ثمر فرو خواهد کاست. من ایمان دارم که تنها شما جوانهایید که با درس گرفتن از ناملایمات امروز، قادر خواهید بود راه‌هایی نو برای ساخت آینده بیابید و سدّ بیراهه‌هایی شوید که غرب را به نقطه‌ی کنونی رسانده است.

درست است که امروز تروریسم درد مشترک ما و شما است، امّا لازم است بدانید که ناامنی و اضطرابی که در حوادث اخیر تجربه کردید، با رنجی که مردم عراق، یمن، سوریه، و افغانستان طیّ سالهای متمادی تحمّل کرده‌اند دو تفاوت عمده دارد؛ نخست اینکه دنیای اسلام در ابعادی بمراتب وسیع‌تر، در حجمی انبوه‌تر و به مدّت بسیار طولانی‌تر قربانی وحشت‌افکنی و خشونت بوده است؛ و دوّم اینکه متأسّفانه این خشونتها همواره از طرف برخی از قدرتهای بزرگ به شیوه‌های گوناگون و به شکل مؤثّر حمایت شده است. امروز کمتر کسی از نقش ایالات متّحده‌ی آمریکا در ایجاد یا تقویت و تسلیح القاعده، طالبان و دنباله‌های شوم آنان بی‌اطّلاع است. در کنار این پشتیبانی مستقیم، حامیان آشکار و شناخته‌شده‌ی تروریسم تکفیری، علی‌رغم داشتن عقب‌مانده‌ترین نظامهای سیاسی، همواره در ردیف متّحدان غرب جای گرفته‌اند، و این در حالی است که پیشروترین و روشن‌ترین اندیشه‌های برخاسته از مردم‌سالاری‌های پویا در منطقه، بی‌رحمانه مورد سرکوب قرار گرفته است. برخورد دوگانه‌ی غرب با جنبش بیداری در جهان اسلام، نمونه‌ی گویایی از تضاد در سیاستهای غربی است.

چهره‌ی دیگر این تضاد، در پشتیبانی از تروریسم دولتی اسرائیل دیده میشود. مردم ستمدیده‌ی فلسطین بیش از شصت سال است که بدترین نوع تروریسم را تجربه میکنند. اگر مردم اروپا اکنون چند روزی در خانه‌های خود پناه میگیرند و از حضور در مجامع و مراکز پرجمعیّت پرهیز میکنند، یک خانواده‌ی فلسطینی ده‌ها سال است که حتّی در خانه‌ی خود از ماشین کشتار و تخریب رژیم صهیونیست در امان نیست. امروزه چه نوع خشونتی را میتوان از نظر شدّت قساوت با شهرک‌سازی‌های رژیم صهیونیست مقایسه کرد؟ این رژیم بدون اینکه هرگز به‌طور جدّی و مؤثّر مورد سرزنش متّحدان پرنفوذ خود و یا لااقل نهادهای بظاهر مستقلّ بین‌المللی قرار گیرد، هر روز خانه‌ی فلسطینیان را ویران و باغها و مزارعشان را نابود میکند، بی‌آنکه حتّی فرصت انتقال اسباب زندگی یا مجال جمع‌آوری محصول کشاورزی را به آنان بدهد؛ و همه‌ی اینها اغلب در برابر دیدگان وحشت‌زده و چشمان اشک‌بار زنان و کودکانی روی میدهد که شاهد ضرب و جرح اعضای خانواده‌ی خود و در مواردی انتقال آنها به شکنجه‌گاه‌های مخوفند. آیا در دنیای امروز، قساوت دیگری را در این حجم و ابعاد و با این تداوم زمانی می‌شناسید‌؟ به گلوله بستن بانویی در وسط خیابان فقط به جرم اعتراض به سربازِ تا دندان مسلّح، اگر تروریسم نیست پس چیست؟ این بربریّت چون توسّط نیروی نظامی یک دولت اشغالگر انجام میشود، نباید افراطی‌گری خوانده شود؟ یا شاید این تصاویر فقط به این علّت که شصت سال مکرّراً از صفحه‌ی تلویزیون‌ها دیده شده، دیگر نباید وجدان ما را تحریک کند.

لشکرکشی‌های سالهای اخیر به دنیای اسلام که خود قربانیان بی‌شماری داشت، نمونه‌ای دیگر از منطق متناقض غرب است. کشورهای مورد تهاجم، علاوه بر خسارتهای انسانی، زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی خود را از دست داده‌اند، حرکت آنها به سوی رشد و توسعه به توقّف یا کندی گراییده، و در مواردی ده‌ها سال به عقب برگشته‌اند؛ با وجود این، گستاخانه از آنان خواسته میشود که خود را ستمدیده ندانند. چگونه میتوان کشوری را به ویرانه تبدیل کرد و شهر و روستایش را به خاکستر نشاند، سپس به آنها گفت که لطفاً خود را ستمدیده ندانید! به جای دعوت به نفهمیدن و یا از یاد بردن فاجعه‌ها، آیا عذرخواهیِ صادقانه بهتر نیست؟ رنجی که در این سالها دنیای اسلام از دورویی و چهره‌آرایی مهاجمان کشیده است، کمتر از خسارتهای مادّی نیست.

جوانان عزیز! من امید دارم که شما در حال یا آینده، این ذهنیّت آلوده به تزویر را تغییر دهید؛ ذهنیّتی که هنرش پنهان کردن اهداف دور و آراستن اغراض موذیانه است. به نظر من نخستین مرحله در ایجاد امنیّت و آرامش، اصلاح این اندیشه‌ی خشونت‌زا است. تا زمانی که معیارهای دوگانه بر سیاست غرب مسلّط باشد، و تا وقتی که تروریسم در نگاه حامیان قدرتمندش به انواع خوب و بد تقسیم شود، و تا روزی که منافع دولتها بر ارزشهای انسانی و اخلاقی ترجیح داده شود، نباید ریشه‌های خشونت را در جای دیگر جستجو کرد.

متأسّفانه این ریشه‌ها طیّ سالیان متمادی، بتدریج در اعماق سیاستهای فرهنگی غرب نیز رسوخ کرده و یک هجوم نرم و خاموش را سامان داده است. بسیاری از کشورهای دنیا به فرهنگ بومی و ملّی خود افتخار میکنند، فرهنگهایی که در عین بالندگی و زایش، صدها سال جوامع بشری را بخوبی تغذیه کرده است؛ دنیای اسلام نیز از این امر مستثنا نبوده است. امّا در دوره‌ی معاصر، جهان غرب با بهره‌گیری از ابزارهای پیشرفته، بر شبیه‌سازی و همانندسازی فرهنگی جهان پافشاری میکند. من تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملّتها و کوچک شمردن فرهنگهای مستقل را یک خشونت خاموش و بسیار زیان‌بار تلقّی میکنم. تحقیر فرهنگهای غنی و اهانت به محترم‌ترین بخشهای آنها در حالی صورت میگیردکه فرهنگ جایگزین، به‌هیچ‌وجه از ظرفیّت جانشینی برخوردار نیست. به طور مثال، دو عنصر «پرخاشگری» و «بی‌بندوباری اخلاقی» که متأسّفانه به مؤلّفه‌های اصلی فرهنگ غربی تبدیل شده است، مقبولیّت و جایگاه آن را حتّی در خاستگاهش تنزّل داده است. اینک سؤال این است که اگر ما یک فرهنگ ستیزه‌جو، مبتذل و معناگریز را نخواهیم، گنهکاریم؟ اگر مانع سیل ویرانگری شویم که در قالب انواع محصولات شبه هنری به سوی جوانان ما روانه میشود، مقصّریم؟ من اهمّیّت و ارزش پیوندهای فرهنگی را انکار نمیکنم. این پیوندها هر گاه در شرایط طبیعی و با احترام به جامعه‌ی پذیرا صورت گرفته، رشد و بالندگی و غنا را به ارمغان آورده است. در مقابل، پیوندهای ناهمگون و تحمیلی، ناموفّق و خسارت‌بار بوده است. با کمال تأسّف باید بگویم که گروه‌های فرومایه‌ای مثل داعش، زاییده‌ی این‌گونه وصلتهای ناموفّق با فرهنگهای وارداتی است. اگر مشکل واقعاً عقیدتی بود، میبایست پیش از عصر استعمار نیز نظیر این پدیده‌ها در جهان اسلام مشاهده میشد، درحالی‌که تاریخ، خلاف آن را گواهی میدهد. مستندات مسلّم تاریخی بروشنی نشان میدهد که چگونه تلاقی استعمار با یک تفکّر افراطی و مطرود، آن‌هم در دل یک قبیله‌ی بدوی، بذر تندروی را در این منطقه کاشت. وگرنه چگونه ممکن است از یکی از اخلاقی‌ترین و انسانی‌ترین مکاتب دینی جهان که در متن بنیادینِ خود، گرفتن جان یک انسان را به مثابه‌ی کشتن همه‌ی بشریّت میداند، زباله‌ای مثل داعش بیرون بیاید؟

از طرف دیگر باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شده‌اند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافته‌اند، جذب این نوع گروه‌ها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آن‌قدر افراطی شوند که هم‌وطنان خود را گلوله‌باران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیه‌ی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد. باید در این زمینه تحلیلی جامع داشت، تحلیلی که آلودگی‌های پیدا و پنهان جامعه را بیابد. شاید نفرت عمیقی که طیّ سالهای شکوفایی صنعتی و اقتصادی، در اثر نابرابری‌ها و احیاناً تبعیض‌های قانونی و ساختاری در دل اقشاری از جوامع غربی کاشته شده، عقده‌هایی را ایجاد کرده که هر از چندی بیمارگونه به این صورت گشوده میشود.

به‌هرحال این شما هستید که باید لایه‌های ظاهری جامعه‌ی خود را بشکافید، گره‌ها و کینه‌ها را بیابید و بزدایید. شکافها را به جای تعمیق، باید ترمیم کرد. اشتباه بزرگ در مبارزه با تروریسم، واکنشهای عجولانه‌‌ای است که گسست‌های موجود را افزایش دهد. هر حرکت هیجانی و شتاب‌زده که جامعه‌ی مسلمان ساکن اروپا و آمریکا را که متشکّل از میلیون‌ها انسان فعّال و مسئولیّت‌پذیر است، در انزوا یا هراس و اضطراب قرار دهد و بیش از گذشته آنان را از حقوق اصلی‌شان محروم سازد و از صحنه‌ی اجتماع کنار گذارَد، نه تنها مشکل را حل نخواهد کرد بلکه فاصله‌ها را عمق، و کدورتها را وسعت خواهد داد. تدابیر سطحی و واکنشی ــ مخصوصاً اگر وجاهت قانونی بیابد ــ جز اینکه با افزایش قطب‌بندی‌های موجود، راه را بر بحرانهای آینده بگشاید، ثمر دیگری نخواهد داشت. طبق اخبار رسیده، در برخی از کشورهای اروپایی مقرّراتی وضع شده است که شهروندان را به جاسوسی علیه مسلمانان وامیدارد؛ این رفتارها ظالمانه است و همه میدانیم که ظلم، خواه‌ناخواه خاصیّت برگشت‌پذیری دارد. وانگهی مسلمانان، شایسته‌ی این ناسپاسی‌ها نیستند. دنیای باختر قرنها است که مسلمانان را بخوبی می‌شناسد؛ هم آن روز که غربیان در خاک اسلام میهمان شدند و به ثروت صاحبخانه چشم دوختند، و هم روز دیگر که میزبان بودند و از کار و فکر مسلمانان بهره جستند، اغلب جز مهربانی و شکیبایی ندیدند. بنابراین من از شما جوانان میخواهم که بر مبنای یک شناخت درست و با ژرف‌بینی و استفاده از تجربه‌های ناگوار، بنیانهای یک تعامل صحیح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پی‌ریزی کنید. در این صورت، در آینده‌ای نه‌چندان دور خواهید دید بنایی که بر چنین شالوده‌ای استوار کرده‌اید، سایه‌ی اطمینان و اعتماد را بر سر معمارانش میگستراند، گرمای امنیّت و آرامش را به آنان هدیه میدهد، و فروغ امید به آینده‌ای روشن را بر صفحه‌ی گیتی میتاباند.
سیّدعلی خامنه‌ای
۸ آذر ۱۳۹۴

English


In the Name of God, the Beneficent, the Merciful
To the Youth in Western Countries,
The bitter events brought about by blind terrorism in France have once again, moved me to speak to you young people. For me, it is unfortunate that such incidents would have to create the framework for a conversation, however the truth is that if painful matters do not create the grounds for finding solutions and mutual consultation, then the damage caused will be multiplied.
The pain of any human being anywhere in the world causes sorrow for a fellow human being. The sight of a child losing his life in the presence of his loved ones, a mother whose joy for her family turns into mourning, a husband who is rushing the lifeless body of his spouse to some place and the spectator who does not know whether he will be seeing the final scene of life- these are scenes that rouse the emotions and feelings of any human being. Anyone who has benefited from affection and humanity is affected and disturbed by witnessing these scenes- whether it occurs in France or in Palestine or Iraq or Lebanon or Syria.
Without a doubt, the one-and-a-half billion Muslims also have these feelings and abhor and are revolted by the perpetrators and those responsible for these calamities. The issue, however, is that if today’s pain is not used to build a better and safer future, then it will just turn into bitter and fruitless memories. I genuinely believe that it is only you the youth who by learning the lessons of today’s hardship, have the power to discover new means for building the future and who can be barriers in the misguided path that has brought the west to its current impasse.
It is correct that today terrorism is our common worry. However, it is necessary for you to know that the insecurity and strain that you experienced during the recent events, differs from the pain that the people of Iraq, Yemen, Syria and Afghanistan have been experiencing for many years, in two significant ways. First, the Islamic world has been the victim of terror and brutality to a larger extent territorially, to greater amount quantitatively and for a longer period in terms of time. Second, that unfortunately this violence has been supported by certain great powers through various methods and effective means.
Today, there are very few people who are uninformed about the role of the United States of America in creating, nurturing and arming al-Qaeda, the Taliban and their inauspicious successors. Besides this direct support, the overt and well-known supporters of takfiri terrorism- despite having the most backward political systems- are standing arrayed as allies of the west while the most pioneering, brightest and most dynamic democrats in the region are suppressed mercilessly. The prejudiced response of the west to the awakening movement in the Islamic world is an illustrative example of the contradictory western policies.
The other side of these contradictory policies is seen in supporting the state terrorism of Israel. The oppressed people of Palestine have experienced the worst kind of terrorism for the last sixty years. If the people of Europe have now taken refuge in their homes for a few days and refrain from being present in busy places- it is decades that a Palestinian family is not secure even in its own home from the Zionist regime’s death and destruction machinery. What kind of atrocious violence today is comparable to that of the settlement constructions of the Zionist regime?
This regime- without ever being seriously and significantly censured by its influential allies or even by the so-called independent international organizations- everyday demolishes the homes of Palestinians and destroys their orchards and farms. This is done without even giving them time to gather their belongings or agricultural products and usually it is done in front of the terrified and tear-filled eyes of women and children who witness the brutal beatings of their family members who in some cases are being dragged away to gruesome torture chambers. In today’s world, do we know of any other violence on this scale and scope and for such an extended period of time?
Shooting down a woman in the middle of the street for the crime of protesting against a soldier who is armed to the teeth- if this is not terrorism, what is? This barbarism, because it is being done by the armed forces of an occupying government, should not be called extremism? Or maybe only because these scenes have been seen repeatedly on television screens for sixty years, they should no longer stir our consciences.
The military invasions of the Islamic world in recent years- with countless victims- are another example of the contradictory logic of the west. The assaulted countries, in addition to the human damage caused, have lost their economic and industrial infrastructure, their movement towards growth and development has been stopped or delayed and in some cases, has been thrown back decades. Despite all this, they are rudely being asked not to see themselves as oppressed. How can a country be turned into ruins, have its cities and towns covered in dust and then be told that it should please not view itself as oppressed? Instead of enticements to not understand and to not mention disasters, would not an honest apology be better? The pain that the Islamic world has suffered in these years from the hypocrisy and duplicity of the invaders is not less than the pain from the material damage.
Dear youth! I have the hope that you- now or in the future- can change this mentality corrupted by duplicity, a mentality whose highest skill is hiding long-term goals and adorning malevolent objectives. In my opinion, the first step in creating security and peace is reforming this violence-breeding mentality. Until double-standards dominate western policies, until terrorism- in the view of its powerful supporters- is divided into “good” and “bad” types, and until governmental interests are given precedence over human values and ethics, the roots of violence should not be searched for in other places.
Unfortunately, these roots have taken hold in the depths of western cultural policies over the course of many years and they have caused a soft and silent invasion. Many countries of the world take pride in their local and national cultures, cultures which through development and regeneration have soundly nurtured human societies for centuries. The Islamic world is not an exception to this. However in the current era, the western world with the use of advanced tools is insisting on the cloning and replication of its culture on a global scale. I consider the imposition of western culture upon other peoples and the trivialization of independent cultures as a form of silent violence and extreme harmfulness.
Humiliating rich cultures and insulting the most honored parts of these, is occurring while the alternative culture being offered in no way has any qualification for being a replacement. For example, the two elements of “aggression” and “moral promiscuity” which unfortunately have become the main elements of western culture, have even degraded the position and acceptability of its source region.
So now the question is: are we “sinners” for not wanting an aggressive, vulgar and fatuous culture? Are we to be blamed for blocking the flood of impropriety that is directed towards our youth in the shape of various forms of quasi-art? I do not deny the importance and value of cultural interaction. Whenever these interactions are conducted in natural circumstances and with respect for the receiving culture, they result in growth, development and richness. On the contrary, inharmonious interactions have been unsuccessful and harmful impositions.
We have to state with full regret that vile groups such as DAESH are the spawn of such ill-fated pairings with imported cultures. If the matter was simply theological, we would have had to witness such phenomena before the colonialist era, yet history shows the contrary. Authoritative historical records clearly show how colonialist confluence of extremist and rejected thoughts in the heart of a Bedouin tribe, planted the seed of extremism in this region. How then is it possible that such garbage as DAESH comes out of one of the most ethical and humane religious schools which as part of its inner core, includes the notion that taking the life of one human being is equivalent to killing the whole of humanity?
One has to ask why people who are born in Europe and who have been intellectually and mentally nurtured in that environment are attracted to such groups? Can we really believe that people with only one or two trips to war zones, suddenly become so extreme that they can riddle the bodies of their compatriots with bullets? On this matter, we certainly cannot forget about the effects of a life nurtured in a pathologic culture in a corrupt environment borne out of violence. On this matter, we need complete analyses, analyses that see the hidden and apparent corruptions. Maybe a deep hate- planted in the years of economic and industrial growth and borne out of inequality and possibly legal and structural prejudice- created ideas that every few years appear in a sickening manner.
In any case, you are the ones that have to uncover the apparent layers of your own society and untie and disentangle the knots and resentments. Fissures have to be sealed, not deepened. Hasty reactions is a major mistake when fighting terrorism which only widens the chasms. Any rushed and emotional reaction which would isolate, intimidate and create more anxiety for the Muslim communities living in Europe and America- which are comprised of millions of active and responsible human beings- and which would deprive them of their basic rights more than has already happened and which would drive them away from society- not only will not solve the problem but will increase the chasms and resentments.
Superficial measures and reactions, especially if they take legal forms, will do nothing but increase the current polarizations, open the way for future crises and will result in nothing else. According to reports received, some countries in Europe have issued guidelines encouraging citizens to spy on Muslims. This behavior is unjust and we all know that pursuing injustice has the characteristic of unwanted reversibility. Besides, the Muslims do not deserve such ill-treatment. For centuries, the western world has known Muslims well- the day that westerners were guests in Islamic lands and were attracted to the riches of their hosts and on another day when they were hosts and benefitted from the efforts and thoughts of Muslims- they generally experienced nothing but kindness and forbearance.
Therefore I want you the youth to lay the foundations for a correct and honorable interaction with the Islamic world based on correct understanding, deep insight and lessons learned from horrible experiences. In such a case and in the not too distant future, you will witness the edifice built on these firm foundations which creates a shade of confidence and trust which cools the crown of its architect, a warmth of security and peace that it bequests on them and a blaze of hope in a bright future which illuminates the canvass of the earth.

العربی

بسم الله الرحمن الرحیم
إلى کل الشباب فی البلدان الغربیه
الأحداث المریره التی ارتکبها الإرهاب الأعمى فی فرنسا دفعتنی مره أخرى لمخاطبتکم. ویؤسفنی أن توفر مثل هذه الأحداث أرضیه الحوار، بید أن الواقع هو أن القضایا المؤلمه إذا لم توفر الأرضیه للتفکیر بالحلول ولم تعط الفرصه لتبادل الأفکار، فستکون الخساره مضاعفه. فمعاناه الإنسان، فی أیّ مکان من العالم، محزنه بحد ذاتها لبنی البشر. مشهد طفل فی حاله نزع الروح أمام أحبائه، وأمّ تبدلت فرحه عائلتها إلى مأتم، وزوج یحمل جسد زوجته مسرعاً إلى ناحیه ما، أو متفرّج لا یدری أنه سیشاهد بعد لحظات المقطع الأخیر من مسرحیه حیاته، هذه لیست مشاهد لا تثیر العواطف والمشاعر الإنسانیه. کل من له نصیب من المحبه والإنسانیه یتأثر ویتألم لمشاهده هذه المناظر، سواء وقعت فی فرنسا، أو فی فلسطین والعراق ولبنان وسوریه. ولا شک أن ملیاراً ونصف الملیار من المسلمین لهم نفس الشعور، وهم براء ومبغضون لمرتکبی هذه الفجائع ومسببیها. غیر أن القضیه هی أن آلام الیوم إذا لم تؤد إلى بناء غد أفضل وأکثر أمناً، فسوف تختزل لتکون مجرد ذکریات مُرّه عدیمه الفائده. إننی أؤمن أنکم أنتم الشباب وحدکم قادرون، باستلهام الدروس من محن الیوم، على أن تجدوا السبل الجدیده لبناء المستقبل، وتسدوا الطرق الخاطئه التی أوصلت الغرب إلى ما هو علیه الآن.
صحیح أن الإرهاب أصبح الیوم الهم والألم المشترک بیننا وبینکم، لکن من الضروری أن تعرفوا أن القلق وانعدام الأمن الذی جرّبتموه فی الأحداث الأخیره یختلف اختلافین أساسیین عن الآلآم التی تحملتها شعوب العراق والیمن وسوریه وأفغانستان طوال سنین متتالیه: أولاً إن العالم الإسلامی کان ضحیه الإرهاب والعنف بأبعاد أوسع بکثیر، وبحجم أضخم، ولفتره أطول بکثیر. وثانیاً إن هذا العنف کان للأسف مدعوماً على الدوام من قبل بعض القوى الکبرى بشکل مؤثر وبأسالیب متنوعه. قلّ ما یوجد الیوم من لا علم له بدور الولایات المتحده الأمریکیه فی تکوین وتقویه وتسلیح القاعده، وطالبان، وامتداداتهما المشؤومه. وإلى جانب هذا الدعم المباشر، نری حماه الإرهاب التکفیری العلنیون المعروفون کانوا دائماً فی عداد حلفاء الغرب بالرغم من أن أنظمتهم أکثر الأنظمه السیاسیه تخلفاً، بینما تتعرض أکثر وأنصع الأفکار النابعه من الدیمقراطیات الفاعله فی المنطقه إلى القمع بکل قسوه. والإزدواجیه فی تعامل الغرب مع حرکه الصحوه فی العالم الإسلامی هی نموذج بلیغ للتناقض فی السیاسات الغربیه.
الوجه الآخر لهذا التناقض یلاحظ فی دعم إرهاب الدوله الذی ترتکبه إسرائیل. الشعب الفلسطینی المظلوم یعانی منذ أکثر من ستین عاماً من أسوء أنواع الإرهاب. إذا کانت الشعوب الأوربیه الیوم تلوذ ببیوتها لعده أیام وتتجنب التواجد فی التجمعات والأماکن المزدحمه، فإن العائله الفلسطینیه لا تشعر بالأمن من آله القتل والهدم الصهیونیه منذ عشرات الأعوام، حتى وهی فی بیتها. أیّ نوع من العنف یمکن مقارنته الیوم من حیث شده القسوه ببناء الکیان الصهیونی للمستوطنات؟ إن هذا الکیان یدمر کل یوم بیوت الفلسطینیین ومزارعهم وبساتینهم من دون أن یتعرض أبداً لمؤاخذه جاده مؤثره من قبل حلفائه المتنفذین، أو على الأقل من المنظمات الدولیه التی تدعی استقلالیتها، من دون أن تتاح للفلسطینیین حتى فرصه نقل أثاثهم أو حصاد محاصیلهم الزراعیه، ویحصل کل هذا فی الغالب أمام الأعین المذعوره الدامعه للنساء والأطفال الذین یشهدون ضرب وإصابه أفراد عوائلهم، أو نقلهم فی بعض الأحیان إلى مراکز التعذیب المرعبه. تری هل تعرفون فی عالم الیوم قسوه بهذا الحجم والأبعاد وبهذا الاستمرار عبر الزمن؟ إمطار سیده بالرصاص فی وسط الشارع لمجرد الاعتراض على جندی مدجّج بالسلاح، إنْ لم یکن إرهاباً فما هو إذن؟ وهل من الصحیح أن لا تعدّ هذه البربریه تطرفاً لأنها ترتکب من قبل قوات شرطه حکومه محتله؟ أو بما أن هذه الصور تکررت على شاشات التلفزه منذ ستین سنه، فإنها یجب أن لا تستفز ضمائرنا؟
الحملات العسکریه التی تعرض لها العالم الإسلامی فی السنوات الأخیره، والتی تسببت فی الکثیر من الضحایا، هی نموذج آخر لمنطق الغرب المتناقض. البلدان التی تعرضت للهجمات ، فقدت بناها التحتیه الاقتصادیه والصناعیه، وتعرضت مسیرتها نحو الرقی والتنمیه إما للتوقف أو التباطؤ، وفی بعض الأحیان تراجعت لعشرات الأعوام فضلاً عن ما تحملته من خسائر إنسانیه. ورغم کل هذا یطلب منهم بوقاحه أن لا یعتبروا أنفسهم مظلومین. کیف یمکن تحویل بلد إلى أنقاض وإحراق مدنه وقراه وتحویلها إلى رماد، ثم یقال لأهالیه لا تعتبروا أنفسکم مظلومین رجاء! ألیس الأفضل الاعتذار بصدق بدل الدعوه إلى تعطیل الفهم أو نسیان الفجائع؟ إن الألم الذی تحمله العالم الإسلامی خلال هذه الأعوام من نفاق المهاجمین وسعیهم لتنزیه ساحتهم لیس بأقل من الخسائر المادیه.
أیها الشباب الأعزاء، إننی آمل أن تغیروا أنتم فی الحاضر أو المستقبل هذه العقلیه الملوثه بالتزییف والخداع، العقلیه التی تمتاز بإخفاء الأهداف البعیده وتجمیل الأغراض الخبیثه. أعتقد أن الخطوه الأولى فی توفیر الأمن والاستقرار هی إصلاح هذه الأفکار المنتجه للعنف. وطالما تسود المعاییر المزدوجه على السیاسه الغربیه، وطالما یقسّم الإرهاب فی أنظار حماته الأقویاء إلى أنواع حسنه وأخرى سیئه، وطالما یتم ترجیح مصالح الحکومات على القیم الإنسانیه والأخلاقیه، ینبغی عدم البحث عن جذور العنف فی أماکن أخرى.
لقد ترسّخت للأسف هذه الجذور تدریجیاً على مدى سنین طویله فی أعماق السیاسات الثقافیه للغرب أیضاً، وراحت تعِدّ لغزو ناعم صامت. الکثیر من بلدان العالم تعتز بثقافاتها المحلیه الوطنیه، تلک الثقافات التی غذّت المجتمعات البشریه على نحو جید طوال مئات الأعوام محافظه علی إزدهارها وإنجابها. والعالم الإسلامی لیس استثناء لهذه الحاله. ولکن العالم الغربی استخدم فی الحقبه المعاصره، أدوات متطوره مصرّاً على الاستنساخ والتطبیع الثقافی فی العالم. إننی أعتبر فرض الثقافه الغربیه على سائر الشعوب، واستصغار الثقافات المستقله، عنفاً صامتاً وعظیم الضرر. ویتم إذلال الثقافات الغنیه والإسائه لأکثر جوانبها حرمه، رغم أن الثقافه البدیله لا تستوعب أن تکون البدیل لها على الإطلاق. وعلى سبیل المثال، إن عنصری «الصخب» و«التحلل الأخلاقی» اللذین تحوّلا للأسف إلى مکوّنین أصلیین فی الثقافه الغربیه، هبطا بمکانتها ومدی قبولها حتى فی موطن ظهورها. والسؤال الآن هو: هل هو ذنبنا نحن أننا نرفض ثقافه عدوانیه متحلله بعیده عن القیم؟ هل نحن مقصّرین إذا منعنا سیلاً مدمراً ینهال على شبابنا على شکل نتاجات شبه فنیه مختلفه؟
إننی لا أنکر أهمیه الأواصر الثقافیه وقیمتها. وهذه الأواصر متى ما حصلت فی ظروف طبیعیه وشهدت احترام المجتمع المتلقی لها ستنتج التطور والإزدهار والإثراء. وفی المقابل فإن الأواصر غیر المتناغمه والمفروضه ستعود فاشله جالبه للخسائر. یجب أن أقول بمنتهى الأسف أن جماعات دنیئه مثل “داعش” هی ثمره مثل هذه الصلات الفاشله مع الثقافات الوافده. فإذا کانت المشکله عقیدیه حقاً لوجب مشاهده نظیر هذه الظواهر فی العالم الإسلامی قبل عصر الاستعمار أیضاً، فی حین أن التاریخ یشهد بخلاف ذلک. التوثیقات التاریخیه الأکیده تدلّ بوضوح کیف أن التقاء الاستعمار بفکر متطرف منبوذ نشأ فی کبد قبیله بدویه، زرع بذور التطرف فی هذه المنطقه. وإلّا کیف یمکن أن یخرج من واحده من أکثر المدارس الدینیه أخلاقاً وإنسانیه فی العالم ، والتی تعتبر وفق نسختها الأصلیه أن قتل إنسان واحد یعدّ بمثابه قتل الإنسانیه کلها، کیف یمکن أن یخرج منها زبلٌ مثل “داعش”؟
ومن جانب آخر ینبغی السؤال: لماذا ینجذب من وُلِد فی أوربا وتربّى فی تلک البیئه الفکریه والروحیه إلى هذا النوع من الجماعات؟ هل یمکن التصدیق بأن الأفراد ینقلبون فجأه بسفره أو سفرتین إلى المناطق الحربیه إلى متطرفین یمطرون أبناء وطنهم بالرصاص؟ وبالتأکید علینا أن لاننسی تاثیرات التغذیه الثقافیه غیر السلیمه فی بیئه ملوثه ومنتجه للعنف طوال سنوات عمر هولاء. ینبغی الوصول الی تحلیل شامل فی هذا الخصوص، تحلیل یکشف النقاب عن الأدران الظاهره والخفیه فی المجتمع. وربما کانت الکراهیه العمیقه التی زرعت فی قلوب شرائح من المجتمعات الغربیه طوال سنوات الازدهار الصناعی والاقتصادی، ونتیجه حالات عدم المساواه، وربما حالات التمییز القانونیه والبنیویه، قد أوجدت عقداً تتفجّر بین الحین والآخر بهذه الأشکال المریضه.
على کل حال، أنتم الذین یجب أن تتجاوزوا الصور الظاهریه لمجتمعاتکم، وتجدوا مکامن العقد والأحقاد وتکافحوها. ینبغی ترمیم الهوّات بدل تعمیقها. الخطأ الکبیر فی محاربه الإرهاب هو القیام بردود الأفعال المتسرّعه التی تزید من حالات القطیعه الموجوده. أیه خطوه هیاجیه متسرعه تدفع المجتمع المسلم فی أوربا وأمریکا، والمکوّن من ملایین الأفراد الناشطین المتحمّلین لمسؤولیاتهم، نحو العزله أو الخوف والاضطراب، وتحرمهم أکثر من السابق من حقوقهم الأساسیه، وتقصیهم عن ساحه المجتمع، لن تعجز فقط عن حل المشکله بل ستزید المسافات الفاصله وتکرّس الحزازات. التدابیر السطحیه والانفعالیه، خصوصاً إذا شرعنت وأضفی علیها الطابع القانونی، لن تثمر سوى تکریس الاستقطابات القائمه وفتح الطریق أمام أزمات مستقبلیه.
وفقاً لما وصل من أنباء، فقد سنّت فی بعض البلدان الأوربیه مقررات تدفع المواطنین للتجسس على المسلمین. هذه السلوکیات ظالمه، وکلنا یعلم أن الظلم یعود عکسیا شئنا أم أبینا. ثم إن المسلمین لا یستحقون هذا الجحود. العالم الغربی یعرف المسلمین جیداً منذ قرون. إذ یوم کان الغربیون ضیوفاً فی دارالإسلام وامتدت أعینهم إلى ثروات أصحاب الدار، أو یوم کانوا مضیّفین وانتفعوا من أعمال المسلمین وأفکارهم، لم یلاقوا منهم فی الغالب سوى المحبه والصبر. وعلیه، فإننی أطلب منکم أیها الشباب أن ترسوا أسس تعامل صحیح وشریف مع العالم الإسلامی، قائم على رکائز معرفه صحیحه عمیقه، ومن منطلق الاستفاده من التجارب المریره. فی هذه الحاله ستجدون فی مستقبل غیر بعید أن البناء الذی شیّدتموه على هذه الأسس یمدّ ظلال الثقه والاعتماد على رؤوس بُناته، ویهدیهم الأمن والطمأنینه، ویشرق بأنوار الأمل بمستقبل زاهر على أرض المعموره.
السید علی الخامنئی
۲۹ نوفمبر/تشرین الثانی ۲۰۱۵

Français

Grâce au nom de Dieu, Clément et MiséricordieuxÀ tous les jeunes citoyens des pays occidentaux !

Les événements amers que le terrorisme aveugle a provoqués en France m’ont poussé à parler encore une fois à vous, les jeunes. Personnellement, je trouve déplorable que ce soit de tels événements qui donnent lieu à des échanges de paroles entre nous, mais la vérité est que si de telles questions douloureuses ne préparent pas le terrain à la recherche de solutions et à des échanges d’idées, les dommages en seront redoublés. La peine de tout être humain est attristante pour ses frères. Des scènes comme celle d’un enfant qui perd la vie devant les yeux de ses parents, d’une mère qui voit la joie de sa famille se transformer en deuil, d’un mari qui porte le corps agonisant de son épouse espérant vainement quelques secours ou d’un spectateur qui ne sait pas qu’il est en train de passer les derniers moments de sa vie, ne sont pas des scènes qui ne provoquent pas d’émotions et de sentiments humains. Tous ceux qui possèdent un minimum de compassion et d’humanité, sont émus et attristés de voir ces scènes que ce soit en France, en Palestine, en Irak, au Liban ou en Syrie. Certes, un milliard et demi de musulmans partagent ce sentiment et éprouvent un sentiment de répugnance et d’aversion à l’égard des responsables et des auteurs de ces crimes. Mais maintenant, la question est que si les peines d’aujourd’hui n’aboutissent pas à construire un avenir meilleur et plus rassurant, elles se réduiront à de simples souvenirs amers et inutiles. Je suis persuadé que seuls vous, les jeunes, avez la capacité de tirer des leçons des événements désagréables de ces derniers jours, afin de trouver de nouvelles voies pour construire l’avenir, et d’empêcher les déviations qui ont conduit l’Occident à sa situation actuelle.
Il est vrai qu’aujourd’hui, le terrorisme est un mal commun dont nous souffrons comme vous, mais il faut pourtant que vous sachiez que l’insécurité et le stress que vous avez expérimentés lors de ces récents événements, comportent deux différences essentielles avec les peines qu’ont endurées les peuples d’Irak, du Yémen, de Syrie et d’Afghanistan, pendant des années consécutives. La première différence est que le monde de l’Islam a été victime de la terreur et de la cruauté dans une plus large mesure, de manière plus intense et pendant une durée plus longue, et deuxièmement, que ces cruautés sont soutenues de manière efficace et par différents moyens, par certaines superpuissances du monde. Aujourd’hui, plus personne n’ignore le rôle des États-Unis dans la formation, le renforcement et l’armement d’Al-Qaïda, des Talibans et de leurs successeurs néfastes. À côté de ce soutien direct, les protecteurs révélés et bien connus du terrorisme takfiri, sont constamment sur la liste des alliés de l’Occident et ce en dépit de leurs régimes politiques les plus arriérés qui répriment cruellement les idées les plus avancées et les plus éclairées des démocraties dynamiques dans la région. L’attitude contradictoire de l’Occident par rapport à l’Éveil islamique au sein du monde de l’Islam, est un exemple significatif des contradictions qui existent dans les politiques occidentales.
Un autre exemple de ces contradictions est leur soutien inconditionnel au terrorisme gouvernemental d’Israël. Cela fait maintenant plus de soixante ans que le peuple opprimé de Palestine subit le pire genre de terrorisme. Si c’est seulement depuis quelques jours que les Européens se sont réfugiés dans leur maison et évitent de fréquenter les lieux publics, depuis des dizaines d’années, les familles palestiniennes sont en danger, même dans leur propre maison, face à la machines de massacres et de destructions du régime sioniste. Actuellement, quelle cruauté est comparable en férocité, à la construction des colonies du régime sioniste ? Sans être jamais réprimandé de façon sérieuse et efficace, par ses alliés fortement influents, ou par les institutions internationales apparemment indépendantes, ce régime continue à détruire les maisons des Palestiniens, leurs champs et leurs vergers, sans leur permettre de rassembler leurs meubles ou de faire leur récolte, et tout cela, devant les yeux effrayés et pleins de larmes des femmes et des enfants qui sont témoins de la persécution et des atteintes aux membres de leur famille, et dans certains cas, de leur incarcération dans les prisons les plus effrayantes du monde. Connaissez-vous, dans le monde d’aujourd’hui, une férocité pareille à celle-ci du point de vue de son étendue, de son intensité et de sa durée ? Tirer sur une femme au milieu de la rue, pour la seule raison qu’elle s’est opposée à un soldat armé jusqu’aux dents, si ce n’est pas du terrorisme, alors de quoi s’agit-il ? Cette barbarie ne doit-elle pas être appelée « extrémisme » pour la seule raison qu’elle est commise par la force militaire d’un gouvernement usurpateur ? Ou peut-être que ces images diffusées fréquemment à la télé depuis soixante ans, n’arrivent-elles plus à préoccuper nos consciences !
Les expéditions militaires contre le monde de l’Islam ces dernières années, qui ont laissé d’innombrables victimes, sont un autre exemple de la logique contradictoire de l’Occident ! Les pays agressés, en plus des pertes de leurs citoyens, ont perdu leurs infrastructures économiques et industrielles, et leur mouvement vers le progrès et le développement s’est arrêté ou a été ralenti, et dans certains cas, ils ont subi un retard de dizaines d’années. Cependant, on leur demande avec aplomb, de ne pas se considérer comme des opprimés. Comment est-ce qu’on peut ruiner un pays et anéantir ses villes et ses villages, et ensuite, demander aux gens de ne pas se considérer comme opprimés ! Au lieu d’inviter à ignorer ou à oublier ces catastrophes, ne serait-il pas mieux de présenter franchement des excuses ? Pendant toutes ces années, les peines dont souffre le monde de l’Islam à cause de l’hypocrisie et de la dissimulation des agresseurs, ne sont pas moindres que celles que ces dommages matériels lui ont infligées.
Chers jeunes ! J’espère que vous changerez à présent ou dans l’avenir cette mentalité imprégnée d’hypocrisie, dont l’art consiste à la dissimulation des objectifs lointains et à l’embellissement de buts sournois. À mon avis, la première étape pour la restauration de la sécurité et de la paix, est la réforme de cette mentalité belliqueuse. Tant que des critères contradictoires règneront dans la politique occidentale, tant que le terrorisme sera divisé, aux vues de ses puissants protecteurs, en bon et mauvais terrorisme, et que les intérêts des gouvernements prélaveront sur les valeurs humaines et morales, il ne faudra pas chercher ailleurs les racines de cette cruauté.
Malheureusement, au fil des années, ces racines se sont enfoncées dans les profondeurs des politiques culturelles de l’Occident, constituant ainsi une forme d’invasion douce et cachée. Beaucoup de pays dans le monde, sont fiers de leur culture nationale, des cultures qui en se développant et en étant la source d’autres cultures, ont nourri les communautés humaines pendant des siècles. Le monde de l’Islam n’est pas exclu de cette règle, mais à l’époque contemporaine, le monde occidental, en exploitant ses moyens avancés, insiste sur l’identification et l’assimilation des cultures. Je qualifie de cruauté cachée et très nocive, l’imposition de la culture occidentale aux autres nations, l’humiliation des cultures indépendantes et riches, et l’offense à leurs caractéristiques les plus vénérées, alors que la culture qui cherche à les remplacer n’en a aucunement la capacité. À titre d’exemple, la « violence » et « la débauche morale » qui sont malheureusement, devenues des éléments principaux de la culture occidentale, sont devenues inadmissibles dans cette même société. Maintenant la question est de savoir quelle est notre faute si nous ne voulons pas de cette culture belliqueuse, vulgaire et superficielle ? Est-ce que nous sommes coupables si nous essayons de barrer ce torrent destructif qui, sous des représentations artistiques, tente d’emporter nos jeunes ? Je ne nie pas évidemment l’importance et la valeur des liens interculturels. Ces liens, quand ils ont été créés dans des conditions normales et de respect pour la société ciblée, ont donné lieu à des progrès, à l’épanouissement et à l’enrichissement. Par contre, des liens hétérogènes et imposés, sont voués à l’échec et sont nocifs. Avec beaucoup de regrets, je dois dire que ces groupes lâches comme celui de Daech, sont les enfants de ces liens avortés avec des cultures importées de l’extérieur. Si le problème était vraiment de nature religieuse, de tels phénomènes auraient du également exister à l’époque du colonialisme, alors que l’Histoire dit le contraire. Les documents historiques fiables montrent clairement comment la relation entre le colonialisme et une idéologie extrémiste et rejetée, et cela au sein d’une tribu primitive, a semé le grain de l’extrémisme dans la région. Sinon, comment est-il possible que d’une des plus morales et des plus humanitaires écoles de pensée du monde qui, dans son Texte fondamental, considère l’assassinat d’un être comme l’assassinat de toute l’humanité, naisse une ordure comme Daech.
D’autre part, il faut se demander pourquoi des gens qui sont nés en Europe et qui ont été instruits dans ce milieu idéologiques et moral, adhèrent à de tels groupes ? Peut-on croire que des individus, sous l’influence d’un ou deux voyages dans les zones de combat, deviennent tout à coup des extrémistes qui ouvrent le feu sur leurs concitoyens ? Il ne faut absolument pas oublier l’impact d’une vie menée dans une atmosphère culturelle malsaine et dans un milieu pervers, propice à engendrer la cruauté. Il faut faire une analyse complète qui mette à découvert les impuretés visibles et invisibles de la société. Il est possible que la rancune profonde qui, au cours de ces années d’épanouissement industriel et économique, s’est installée dans le cœur de certaines couches des sociétés occidentales, à cause des inégalités et éventuellement des discriminations légales et structurelles, ait formé certains complexes qui de temps à autre, se manifestent de cette manière maladive.
En tout cas, c’est vous qui devez découvrir les réalités de votre société, les problèmes et les rancunes, afin de les éliminer. Il faut rectifier les écarts au lieu de les approfondir. La grande erreur, dans les luttes contre le terrorisme, est qu’il s’agit de réactions hâtives qui aggravent les écarts existants. Tout acte émotionnel et hâtif qui isolerait, effraierait ou angoisserait la communauté musulmane d’Europe et d’Amérique qui compte des millions de gens actifs et engagés, et qui les priverait encore plus que par le passé de leur droits naturels en les écartant de la scène sociale, non seulement ne résoudrait en rien le problème, mais approfondirait les écarts. Des décisions prises à la légère et réactionnelles, surtout quand elles prennent une allure légale, n’auront d’autre résultat que d’ouvrir la voie à de prochaines crises, avec l’augmentation du nombre des blocs dans le monde.
Selon les informations que j’ai reçues, dans certains pays européens, on a établi des règlements qui forcent les citoyens à espionner les musulmans. Cette attitude est oppressive et tout le monde sait qu’une attitude oppressive, qu’on le veuille ou non, est réversible. D’ailleurs, les musulmans ne méritent pas ce genre d’ingratitude. Depuis des siècles, le monde occidental connaît bien les musulmans. Depuis le jour où les Occidentaux ont été accueillis sur les territoires de l’Islam et ont placé leurs espoirs dans la générosité de leurs hôtes, et le jour où ils ont accueilli les musulmans et ont bénéficié de leur activités et de leurs idées, ils n’ont rien vu d’autre que de la gentillesse et de l’endurance. Je vous sollicite donc, chers jeunes, de bâtir les fondements d’une relation appropriée et juste avec le monde de l’Islam, sur la base d’une connaissance correcte, d’une analyse profonde et d’une leçon des expériences désagréables. Dans ce cas, vous verrez dans un avenir proche, que le monument que vous avez bâti sur une telle fondation, procurera une ambiance pleine de confiance et de sûreté à ses architectes, leur offrira la chaleur de la sécurité et de la paix, et leur ouvrira des perspectives prometteuses pour un avenir brillant dans le monde entier.

Sayed Ali Khamenei
۲۹ novembre 2015

اردو

بِسْمِ ٱللَّـهِ ٱلرَّحْمَـنِ ٱلرَّحِیمِ
مغربی ملکوں کے تمام نوجوانوں کے ناماندھی دہشت گردی نے فرانس میں جو تلخ سانحے رقم کئے، ان سانحوں نے مجھے ایک بار پھر آپ نوجوانوں سے گفتگو پر مجبور کر دیا۔ میرے لئے یہ افسوس کا مقام ہے کہ گفتگو کی وجہ اس طرح کے واقعات بنیں، لیکن حقیقت یہ ہے کہ اگر دردناک مسائل، چارہ جوئی کی زمین اور ہم خیالی کا میدان فراہم نہ کریں تو دگنا نقصان ہوگا۔ دنیا میں کسی بھی جگہ پر کسی بھی انسان کا رنج و الم اپنے آپ میں تمام نوع انسانی کے لئے اندوہناک ہوتا ہے۔ وہ منظر کہ بچہ اپنے عزیزوں کے سامنے دم توڑ دیتا ہے، ایک ماں جس کے خاندان کی خوشی سوگ میں تبدیل ہو جاتی ہے، ایک شوہر اپنی بیوی کا بے جان جسم اٹھائے کسی سمت بھاگ رہا ہے، یا وہ تماشائی کہ جسے نہیں معلوم کہ چند لمحے بعد اپنی زندگی کا آخری سین دیکھنے جا رہا ہے۔ یہ ایسے مناظر نہیں ہیں جو دیکھنے والے کے احساسات و جذبات کو جھنجھوڑ نہ دیں۔ جس کے اندر بھی محبت و انسانیت کی کوئی رمق ہے، یہ مناظر دیکھ کر متاثر اور رنجیدہ ہوگا؛ خواہ وہ فرانس میں رونما ہوں یا فلسطین و عراق و لبنان و شام میں۔ یقینا ڈیڑھ ارب مسلمانوں کے یہی احساسات ہیں اور وہ ان المیوں کو انجام دینے والوں اور ذمہ داروں سے بیزار اور متنفر ہیں۔ لیکن مسئلہ یہ ہے کہ اگر آج کے یہ رنج و الم بہتر اور زیادہ محفوظ مستقبل کی تعمیر کی بنیاد نہ بنیں تو ان کی حیثییت تلخ و بے ثمر یادوں تک محدود ہوکر رہ جائے گی۔ یہ میرا نظریہ ہے کہ صرف آپ نوجوان ہی آج کے ناموافق تغیرات سے سبق لیکر مستقبل کی تعمیر کی نئی راہیں تلاش کرنے اور اس انحرافی پیش قدمی کو روکنے پر قادر ہوں گے جس نے مغرب کو آج اس مقام پر پہنچا دیا ہے۔
یہ صحیح ہے کہ دہشت گردی آج ہمارا اور آپ کا مشترکہ درد ہے۔ لیکن آپ کو یہ معلوم ہونا چاہئے کہ جس بد امنی اور اضطراب کا سامنا آپ نے حالیہ سانحے میں کیا، اور اس رنج و الم میں جسے عراق، یمن، شام اور افغانستان کے عوام برسوں سے جھیل رہے ہیں، دو بنیادی فرق پائے جاتے ہیں۔ ایک تو یہ کہ عالم اسلام حدود کے اعتبار سے کئی گنا زیادہ وسیع علاقے میں، اس سے کئی گنا زیادہ حجم کے ساتھ اور بہت زیادہ طولانی مدت کے دوران تشدد اور دہشت کی بھینٹ چڑھتا رہا ہے۔ دوسرے یہ کہ بد قسمتی سے اس تشدد کی ہمیشہ بعض بڑی طاقتوں کی طرف سے گوناگوں روشوں سے اور بہت موثر انداز میں حمایت کی جاتی رہی ہے۔ آج شاید ہی کوئی شخص ہو جسے القاعدہ، طالبان اور اس منحوس سلسلے کی کڑیوں کی تشکیل، انھیں تقویت پہنچانے اور اسلحہ فراہم کرنے میں ریاستہائے متحدہ امریکا کے کردار کا علم نہ ہو۔ اس براہ راست پشت پناہی کے ساتھ ساتھ، تکفیری دہشت گردی کے جانے پہچانے اور اعلانیہ حامی پسماندہ ترین سیاسی نظام رکھنے کے باوجود، ہمیشہ مغرب کے اتحادیوں کی صف میں شامل رہے ہیں، جبکہ علاقے میں پنپتی جمہوریت سے نکلنے والے روشن ترین اور پیشرفتہ ترین نظریات کی بے رحمی سے سرکوبی کی گئی ہے۔ عالم اسلام میں بیداری کی تحریک کے ساتھ مغرب کا دوہرا رویہ مغربی پالیسیوں کے تضاد کا منہ بولتا ثبوت ہے۔
اس تضاد کا ایک اور روپ اسرائیل کی سرکاری دہشت گردی ہے۔ فلسطین کے ستم دیدہ عوام ساٹھ سال سے زیادہ عرصے سے بدترین قسم کی دہشت گردی کا سامنا کر رہے ہیں۔ اگر آج یورپ کے عوام چند روز اپنے گھروں میں پناہ لینے پر مجبور ہیں اور پرہجوم مقامات پر جانے سے اجتناب کر رہے ہیں تو فلسطینی خاندان دسیوں سال سے حتی خود اپنے گھر میں بھی صیہونی حکومت کی انہدامی اور قتل و غارت کی مشین سے محفوظ نہیں ہیں۔ آج تشدد کی کون سی ایسی قسم ہے کہ قسی القلبی کے اعتبار سے جس کا موازنہ صیہونی حکومت کی کالونیوں کی تعمیر سے کیا جا سکتا ہے؟ یہ حکومت اپنے بااثر حامیوں یا ظاہری طور پر خود مختار نظر آنے والے بین الاقوامی اداروں کی طرف سے کسی طرح کی سنجیدہ اور موثر سرزنش کا سامنا کئے بغیر، روزانہ فلسطینیوں کے گھروں کو مسمار کرتی ہے، ان کے باغات اور کھیتیوں کو نابود کرتی ہے، یہاں تک کہ انھیں اسباب زندگی کو کہیں منتقل کرنے یا کھیتوں کی فصلیں کاٹنے تک کی مہلت نہیں دیتی۔ یہ سب کچھ عام طور پر عورتوں اور بچوں کی آشکبار آنکھوں کے سامنے ہوتا ہے، جو اپنے افراد خاندان کو زد و کوب ہوتے اور بعض اوقات عقوبت خانوں میں منتقل ہوتے دیکھ رہے ہوتے ہیں۔ کیا آج کی دنیا میں آپ اتنے وسیع پیمانے پر، اس حجم کے ساتھ اور اس تسلسل کے ساتھ انجام پانے والی کسی اور قسی القلبی سے واقف ہیں؟ سر سے پاؤں تک مسلح فوجی کے سامنے صرف اعتراض کر دینے کے جرم میں بیچ سڑک پر ایک خاتون کو گولیوں سے بھون دینا اگر دہشت گردی نہیں تو کیا ہے؟ یہ بربریت چونکہ ایک غاصب حکومت کے فوجی انجام دے رہے ہیں تو کیا اسے انتہا پسندی نہیں کہنا چاہئے؟ یا صرف اس بنا پر کہ یہ تصاویر ساٹھ سال سے ٹی وی کے اسکرینوں پر بار بار نظر آتی رہی ہیں، ہمارے ضمیروں کو نہ جھنجوڑیں!
حالیہ برسوں میں عالم اسلام پر لشکر کشی کہ جس میں بے شمار جانیں تلف ہوئیں، مغرب کی تضاد آمیز روش کا ایک اور نمونہ ہے۔ حملے کا نشانہ بننے والے ممالک نے جانی نقصانات اٹھائے، اس کے علاوہ ان کا اقتصادی و صنعتی انفراسٹرکچر ختم ہو گیا ہے، نمو و ترقی کی جانب ان کی پیش قدمی کا عمل کند ہو گیا ہے، بعض معاملات میں وہ دسیوں سال پیچھے چلے گئے ہیں۔ اس کے باوجود گستاخی کے ساتھ ان سے کہا جاتا ہے کہ خود کو مظلوم نہ سمجھیں۔ یہ کیسے ممکن ہے کہ کسی ملک کو ویرانے میں تبدیل کر دیا جائے، اس کے شہروں اور قریوں کو راکھ کے ڈھیر میں بدل دیا جائے اور پھر اس سے کہا جائے کہ براہ مہربانی آپ خود کو ستم دیدہ نہ مانئے! سانحوں کو بھول جانے اور انھیں نہ سمجھنے کی دعوت دینے کے بجائے کیا سچائی سے معذرت کر لینا زیادہ بہتر نہیں ہے؟ ان برسوں کے دوران عالم اسلام کو حملہ آوروں کے دوہرے روئے اور مصنوعی چہروں سے جو رنج پہنچا ہے وہ مادی خسارے سے کم نہیں ہے۔
عزیز نوجوانو! میں امید کرتا ہوں کہ آپ اسی وقت یا مستقبل میں فریب سے آلودہ اس ذہنیت کو تبدیل کریں گے، اس ذہنیت کو جس کا ہنر دراز مدتی اہداف کو پنہاں رکھنا اور موذیانہ اغراض و مقاصد پر ملمع چڑھا دینا ہے۔ میری نظر میں سلامتی و آسودگی قائم کرنے کے سلسلے میں پہلا مرحلہ اس تشدد انگیز فکر کی اصلاح کرنا ہے۔ جب تک مغرب کی سیاست پر دوہرے معیار حکمفرما رہیں گے، جب تک دہشت گردی کو اس کے حامی اچھی اور بری قسموں میں تقسیم کرتے رہیں گے اور جب تک حکومتوں کے مفادات کو انسانی و اخلاقی اقدار پر ترجیح دی جاتی رہے گی، اس وقت تک تشدد کی جڑوں کو کہیں اور تلاش کرنے کی ضرورت نہیں ہے۔
افسوس کی بات ہے کہ یہ جڑیں برسوں کی اس مدت میں بتدریج مغرب کی ثقافتی پالیسیوں کی گہرائیوں تک پھیل گئی ہیں اور ایک خاموش اور نامحسوس یلغار کا راستہ ہموار ہوا ہے۔ دنیا کے بہت سے ممالک اپنی ملی و مقامی ثقافت پر ناز کرتے ہیں، ان ثقافتوں پر جو بالیدگی و نمو کے عالم میں سیکڑوں سال سے انسانی معاشروں کو بنحو احسن سیراب کرتی آئی ہیں۔ عالم اسلام بھی اس سے مستثنی نہیں ہے۔ لیکن دور حاضر میں مغربی دنیا پیشرفتہ وسائل کی مدد سے دنیا کی ثقافتوں کو ایک جیسا بنا دینے پر بضد ہے۔ میں دیگر اقوام پر مغرب کی ثقافت مسلط کئے جانے اور خود مختار ثقافتوں کو پست قرار دئے جانے کو ایک خاموش اور انتہائی زیاں بار تشدد مانتا ہوں۔ غنی ثقافتوں کی تحقیر اور ان کے محترم ترین پہلوؤں کی توہین ایسے عالم میں کی جا رہی ہے کہ اس کی جگہ لینے والی ثقافت میں ہرگز جانشینی کی لیاقت نہیں ہے۔ مثال کے طور پر دو عناصر ‘جارحانہ رویہ’ اور ‘اخلاقی بے راہروی’ نے جو بد قسمتی سے مغربی ثقافت کے بنیادی پہلو بن چکے ہیں، اس کی مقبولیت اور پوزیشن کو خود وہاں تنزل سے دوچار کر دیا ہے جہاں یہ وجود میں آئی۔ اب سوال یہ ہے کہ اگر ہم روحانیت سے گریزاں، تشدد پسند اور فحاشی کی ثقافت کو قبول نہ کریں تو کیا ہم گنہگار ہیں؟ اگر ہم اس تباہ کن سیلاب کا راستہ روک دیں جو نام نہاد آرٹ کی گوناگوں شکلوں میں ہمارے نوجوانوں کی طرف روانہ کیا جاتا ہے تو کیا ہم نے جرم کیا ہے؟ میں ثقافتی رشتوں کی قدر و قیمت کا منکر نہیں ہوں۔ یہ رشتے جب بھی فطری حالات میں اور میزبان معاشرے کے احترام کے ساتھ قائم ہوئے ہیں، ان سے نمو، بالیدگی اور بے نیازی ملی ہے۔ اس کے برخلاف ناہموار اور مسلط کردہ رشتے ناکام اور ضرر رساں ثابت ہوئے ہیں۔ نہایت افسوس کے ساتھ مجھے کہنا پڑتا ہے کہ داعش جیسے پست گروہ امپورٹڈ ثقافتوں سے انھیں ناکام رشتوں کی پیداوار ہیں۔ اگر خرابی عقیدے میں ہوتی تو استعماری دور سے پہلے بھی عالم اسلام میں ایسے گروہ نمودار ہوتے۔ جبکہ تاریخ اس کے برخلاف گواہی دیتی ہے۔ مسلمہ تاریخی حقائق سے واضح طور پر پتہ چلتا ہے کہ کس طرح ایک بادیہ نشین قبیلے کے اندر موجود انتہا پسندانہ اور رد کر دئے گئے نظرئے سے استعمار کے ملاپ نے اس علاقے میں انتہا پسندی کا بیج بو دیا؟! ورنہ کیونکر ممکن ہے کہ دنیا کے اخلاقی ترین اور انسان دوست ترین مکتب فکر سے جس کے بنیادی متن میں ایک انسان کی جان لینے کو تمام بشریت کے قتل کے مترادف قرار دیا گیا ہو، داعش جیسا کوڑا باہر آئے؟
دوسری جانب یہ سوال بھی کرنا چاہئے کہ وہ لوگ جو یورپ میں پیدا ہوئے اور اسی ماحول میں فکری و نفسیاتی پرورش پائی، اس قسم کے گروہوں کی جانب کیوں مائل ہو رہے ہیں؟ کیا یہ تسلیم کیا جا سکتا ہے کہ کچھ افراد جنگ زدہ علاقوں کا ایک دو سفر کرکے یکبارگی اتنے انتہا پسند بن جائیں کہ اپنے ہی ہم وطنوں پر گولیوں کی بوچھار کر دیں؟ تشدد سے پیدا ہوئے آلودہ ماحول میں پوری عمر فاسد ثقافتی تغذیہ کی تاثیر کو ہرگز فراموش نہیں کرنا چاہئے۔ اس سلسلے میں جامع تجزیہ کرنا چاہئے، ایسا تجزیہ جو سماج کی پنہاں اور نمایاں آلودگیوں کا احاطہ کرے۔ شاید صنعتی و اقتصادی ترقی کے برسوں میں عدم مساوات اور بعض اوقات قانونی و ساختیاتی تفریق کے نتیجے میں مغربی سماجوں کے کچھ طبقات کے اندر بوئی گئی گہری نفرت نے ایسی گرہیں ایجاد کر دی ہیں جو وقفے وقفے سے اس بیمار شکل میں کھلتی ہیں۔
بہرحال آپ ہی کو اپنے سماج کی ظاہری پرتوں کو شگافتہ کرکے گرہوں اور کینوں کو تلاش اور ختم کرنا ہے۔ خلیج کو اور گہرا کرنے کے بجائے اسے پاٹنا چاہئے۔ دہشت گردی سے مقابلے میں سب سے بڑی غلطی عجلت پسندانہ رد عمل ہے جو موجودہ فاصلوں کو اور بڑھاتا ہے۔ ہیجان اور جلدبازی میں کیا جانے والا ہر اقدام جو یورپ اور امریکا میں سکونت پذیر مسلم برادری کو جس میں دسیوں لاکھ فعال اور ذمہ دار انسان شامل ہیں، الگ تھلگ، ہراساں اور مضطرب کرے، ماضی سے بھی زیادہ انھیں ان کے بنیادی حقوق سے محروم کرے اور سماج کے اصلی دھارے سے دور کر دے، وہ نہ صرف یہ کہ مشکل کا حل نہیں ہے بلکہ فاصلوں میں مزید گہرائی اور کدورتوں میں مزید اضافے کا باعث بنے گا۔ سطحی اور انتقامی تدابیر، بالخصوص اگر اسے قانونی جواز بھی دے دیا جائے، کا نتیجہ موجودہ پولرائیزیشن میں مزید اضافے اور مستقبل کے بحرانوں کا راستہ ہموار ہونے کے علاوہ کچھ نہیں نکلے گا۔ موصولہ اطلاعات کے مطابق بعض یورپی ممالک میں ایسے قانون وضع کئے گئے ہیں کہ جو شہرویوں کو مسلمانوں کی جاسوسی کی ترغیب دلاتے ہیں۔ یہ برتاؤ ظالمانہ ہے اور ہم سب جانتے ہیں کہ ظلم لا محالہ (خود ظالم کی طرف) پلٹ کر آنے کی خاصیت رکھتا ہے۔ دوسرے یہ کہ مسلمان اس ناقدری کے مستحق نہیں ہیں۔ مغربی دنیا صدیوں سے مسلمانوں کو بخوبی پہچانتی ہے۔ اس دور میں بھی جب اہل مغرب اسلامی سرزمین میں مہمان بن کر آئے اور صاحب خانہ کی دولت پر ان کی نگاہیں گڑ گئیں اور اس دور میں بھی جب وہ میزبان تھے اور انھوں نے مسلمانوں کی فکر و عمل سے استفادہ کیا، اکثر انھوں نے مہربانی اور رواداری کے علاوہ کچھ نہیں دیکھا ہے۔ بنابریں میں آپ نوجوانوں سے گزارش کرتا ہوں کہ ایک صحیح شناخت اور گہرے ادراک کی بنیاد پر اور ناگوار تجربات سے سبق لیتے ہوئے عالم اسلام کے ساتھ صحیح اور باعزت رشتے کی داغ بیل رکھئے۔ ایسا ہوا تو وہ دن دور نہیں جب آپ دیکھیں گے کہ اس ‘نتیجے’ کی بنیاد پر تعمیر کی گئی عمارت اپنے معماروں کے سروں پر اعتماد و اطمینان کا سایہ کئے ہوئے ہے، انھیں تحفظ اور آسودگی کی حرارت عطا کر رہی ہے اور روئے زمین پر تابناک مستقبل کی امیدوں کی روشنی بکھیر رہی ہے۔
سید علی خامنه‌ای
۸ آذر ۱۳۹۴ (ہجری شمسی مطابق ۲۹ نومبر ۲۰۱۵)

Русский

Во имя Аллаха Милостивого, Милосердного!
Всей молодежи западных государств!Горькие события, порожденные слепым терроризмом во Франции, вновь побудили меня к беседе с вами, молодежью. Я сожалению в связи с тем, что почву разговора создают такие инциденты, но действительность заключается в том, что если вопросы вызывающие боль не смогут создать почву для того, чтобы задуматься в поисках пути решения и атмосферу для единомыслия ущерб удвоится. Страдание любого человека в любой точке мира само по себе является печальным для ближнего своего. Картина младенца погибающего на глазах своих близких, матери, у которой радость семьи превращается в горе, мужа, который куда-то устремлен с безжизненным телом своей супруги на руках или наблюдателя, который не знает увидит ли в следующее мгновение последний кадр жизни не может не взбудоражить человеческие чувства и эмоции. Всякий, кто знаком с такими понятиями, как любовь и человечность, увидев такие сцены, не может остаться равнодушным и не испытывать боль, произойди это во Франции, или в Палестине, Ираке, Ливане и Сирии. Нет сомнений, что эти чувства разделяют полтора миллиарда мусульман и они питают ненависть и негодование в отношении виновников этих преступлений. Но вопрос заключается в том, что, если сегодняшние боли и страдания не послужат средством создания более лучшего и более безопасного будущего, они лишь останутся горькими и бесплодными воспоминаниями. Я верю, что только вы, молодежь, черпая уроки из сегодняшних беспорядков, способны найти новые пути для создания будущего и станете преградой всех заблудших путей, которые привели Запад к тому, что мы имеем сегодня.

Да, действительно, терроризм сегодня является общей болью для вас и для нас, но вы должны знать, что нарушение безопасности и тревога, которые вам пришлось испытать в ходе последних событий, отличаются от страданий, которые на протяжении долгих лет испытывают народы Ирака, Йемена, Сирии и Афганистана по двум основным причинам. Во-первых, исламский мир является жертвой насилия и нагнетания страха в значительно больших масштабах, большем объеме и более длительное время, а во-вторых, эти виды насилия, к сожалению, постоянно поддерживаются разными методами и эффективно со стороны некоторых крупных держав. Сегодня мало кто не знает о роли Соединенных Штатов Америки в создании, наращивании мощи и вооружении Аль-Каиды, группировки Талибан и их мерзких приспешников. Нарду с этой непосредственной поддержкой, явные и признанные покровители такфиритского терроризма, несмотря на наличие самых отсталых политических укладов всегда выступают в качестве союзников Запада. Такое наблюдается несмотря на то, что в регионе жестоко подавляются самые прогрессивные и светлые идеи которые являются результатом динамичного народовластия. Двоякий подход Запада к движению пробуждения в исламском мире – наглядный пример противоречивости в западной политике.

Другая сторона этого противоречия наблюдается в поддержке правительственного терроризма Израиля. Угнетенный народ Палестины вот уже более ۶۰ лет как испытывает самые мерзкие формы терроризма. Если жители Европы сегодня несколько дней укрываются в своих домах и избегают участия в центрах и обществах, где скопляется большое количество народа палестинская семья вот уже десятки лет как не может найти безопасного места от разрушающей машины смерти сионистского режима даже в своих домах. Какое насилие может сравниться сегодня по степени зверства со строительством поселений со стороны сионистского режима? Этот режим, который никогда серьезно и эффективно не подвергался осуждению со стороны своих влиятельных союзников или хотя бы внешне независимых международных организаций, ежедневно разрушает дома палестинцев и уничтожает их сады и посевные поля при этом лишает их даже возможности перевести свои домашние вещи или собрать сельскохозяйственную продукцию и все это зачастую происходит на глазах испуганных и плачущих женщин и детей, которые становятся свидетелями избиения членов своей семьи а в некоторых случаях их отправки в страшные комнаты пыток. Можете ли вы назвать другое аналогичное зверство в современном мире в таком объеме, в таких масштабах, и которое бы длилось так долго? Как если не терроризмом назвать убийство женщины посреди улицы только за то, что она выразила протест до зубов вооруженному солдату?! Это не должно называться экстремизмом потому, что это варварство совершается военными узурпаторского правительства?! Или быть может эта картина больше не должна тревожить нашу совесть потому, что она постоянно транслируется по телевизору на протяжении ۶۰ лет?!

Военные походы в последние годы на исламский мир, которые оставили после себя бесчисленное количество жертв является еще одним примером противоречивой логики Запада. Страны подвергшиеся вторжению помимо человеческих потерь лишились своей экономической и промышленной структуры, их движение в сторону развития и процветания остановилось или затормозилось и в некоторых случаях откинуло на десятки лет назад. Несмотря на это их нагло просят не называть себя угнетенными. Как можно уничтожить страну и испепелить ее города и селения, а затем сказать им: не считайте себя, пожалуйста, угнетенными?! Вместо того, чтобы призывать сделать вид, что не поняли или забыть трагедию, не лучше было бы искренне извиниться? Страдания, которые пришлось вытерпеть исламскому миру в эти годы из-за лицемерия и притворства агрессоров нисколько не уступают материальному ущербу.

Дорогая молодежь! Я надеюсь, что вы сегодня или в будущем измените этот менталитет запятнанный ханжеством. Менталитет, все искусство, которого заключается в сокрытии долгих целей и скрытии за маской мерзких амбиций. Я считаю, что первым этапом в создании безопасности и покоя должно стать исправление этого насильственного мышления. До тех пор, пока в политике Запада будет господствовать двоякие критерии, до тех пор, пока терроризм в глазах их крупных покровителей будет разделяться на хороший и плохой и до тех пор, пока интересам правительств будет отдаваться предпочтение над гуманными и нравственными ценностями, не следует искать корни насилия в другом месте.

Эти корни, к сожалению, на протяжении многих лет постепенно просочились вглубь культурной политики Запада и подготовили мягкое и беззвучное вторжение. Многие страны мира гордятся своей местной и национальной культурой, это культуры, которые прославляясь и приумножаясь на протяжении столетий питали человеческие сообщества. Исламский мир не стал исключением в этом правиле. Однако в современную эпоху западный мир используя прогрессивные средства настаивает на культурном поглощении и ассимиляции мира. Я расцениваю навязывание западной культуры другим народам и умаление значения независимых культур беззвучным и очень вредоносным насилием. Унижение богатых культур и оскорбление самых уважаемых их аспектов совершается несмотря на то, что навязываемая культура ни в коем случае не обладает потенциалом замещения. К примеру, такие два элемента как грубость и нравственная распущенность, которые, к сожалению, превратились в главные критерии западной культуры снизили ее популярность и рейтинг даже на ее родине. Вопрос заключается в следующем, в чем наша вина, если мы не хотим культуры вражды, разврата и избегающую осознания? Мы будем виноваты, если остановим разрушающий сель, который направлен в сторону нашей молодежи в виде всякого рода продукции псевдоискусства?! Я не отрицаю важность и ценность культурного взаимодействия. Всякий раз когда эти связи происходили в естественных условиях и с уважением к обществу они подарили развитие, прославление и обогащение. В свою очередь разнородные и навязываемые связи были безуспешными и ущербными. С огромным сожалением, должен сказать, что мерзкие группировки такие, как ДАИШ являются порождением таких безуспешных связей с импортируемыми культурами. Если бы главная проблема заключалась в убеждениях, то аналогичные этим явлениям должны были наблюдаться в исламском мире до эпохи колониализма, хотя история свидетельствует об обратном. Достоверные исторические документы наглядно демонстрируют, как пересечение колониализма с экстремистским и изжившим себя мышлением в сердце примитивного племени посеяло в этом регионе семя экстремизма. В противном случае, как могли из самой нравственной и гуманной религиозной школы мира, которая в своем основополагающем положении приравнивает убийство одного человека к уничтожению всего человечества, появится такие отбросы как ИГИЛ?

С другой стороны, возникает вопрос, почему к этим группировкам примыкают люди, родившиеся в Европе и воспитавшиеся в ее интеллектуальной и духовной среде? Разве можно поверить, что человек совершив пару визитов в зону боевых действий внезапно становится настолько экстремистским, что расстреливает своих соотечественников? Безусловно, не следует забывать влияние целого жизненного цикла нездорового культурного питания в загрязненной и порождающей насилие среде. В этой связи необходимо проделать всесторонний анализ. Анализ, который выявит явные и скрытые загрязнения общества. Может быть, глубокая ненависть, которая была посеяна в сердце некоторых слоев западного общества в период промышленного и экономического расцвета вследствие неравенства и может быть структурной и юридической дискриминации породили обиду, которая время от времени проявляются в такой болезненной форме.

Во всяком случае, именно вам предстоит вскрыть внешние слои своего общества, найти проблемы и обиды и устранить их. Разрывы следует не увеличивать а залечивать. Большая ошибка в борьбе с терроризмом заключается в поспешной реакции, которая увеличивает существующие разрывы. Любое эмоциональное и поспешное действие, которое изолирует, напугает или заставит тревожиться мусульманское общество, проживающее в Европе и Америке, представленное миллионами активных и ответственных людей, или еще больше лишит их основных их прав и удалит из общественной жизни, не только не решит проблемы, но и сделает более широким расстояние и более глубокой обиду. Поверхностные решения и решения, принимаемые в качестве ответной реакции, особенно если они будут оправданы законом, не будут иметь никакой пользы кроме того, что откроют путь будущим кризисам на фоне увеличения существующего формирования полюсов. Согласно имеющейся информации в некоторых европейских странах приняты нормы подталкивающие граждан к шпионажу против мусульман. Такое поведение является насильственным и все мы знаем, что пожелание насилие неизбежно обладает свойством возвратности. К тому же мусульмане не заслужили такой неблагодарности. Западный мир многие столетия прекрасно знаком с мусульманами. Как в ту пору, когда западные страны стали гостями на земле Ислама и позарились на богатства хозяина дома, так и в ту пору, когда были хозяевами и воспользовались делами и идеями мусульман за исключением незначительных случаев они встречали лишь любовь и терпение. Поэтому я обращаюсь к вам, молодежь, с призывом заложить основы правильного и благородного взаимодействия с исламским миром, на основе правильного познания, проявляя проницательность и используя горький опыт. В таком случае, в недалеком будущем вы увидите, как сооружение, построенное вами на таком фундаменте, распространит тень надежности и доверия на своих строителей, подарит им тепло безопасности и покоя и излучит на арену Вселенной луч надежды в светлое будущее.

Сейед Али Хаменеи
۸ азара ۱۳۹۴г.
۲۹ ноября ۲۰۱۵г.

日本語

慈悲深く慈愛あまねき神の御名において欧米諸国の一般の若者たちへ

フランスで無差別のテロリズムが引き起こした痛ましい出来事は、改めて私をあなた方若者たちとの対話に駆り立てた。私にとってこのような出来事が話 をする機会を生じさせるのは遺憾なことだが、実際、もしこのような痛ましい問題が解決策を探る下地や共通の考えにいたるための手段を整えることがなけれ ば、被害は倍増するだろう。世界のどの地域にあっても、人間の苦しみは、それ自体、同胞たちにとっては悲しいものである。愛する者の前で命を落とす子供、 家族の喜びが悲しみに変わる母、妻の遺体を急いで運んでいる夫、あるいは次の瞬間まで、人生の最後の幕が閉じられることを知らない観客の姿は、人間の感情 を揺り動かす光景だ。愛情や人間性を有している人々なら、こうした光景を見て心を痛ませない人はいない。それはフランスで起こることでも、パレスチナ、イ ラク、レバノン、シリアで起こることでも同様だ。۱۵億人のイスラム教徒は確実にこうした感情を抱き、こうした悲劇を引き起こした要因に嫌悪を感じる。し かし問題は、今日感じている苦しみが、より安全でよりよい明日を作る源にならなければ、ただ苦いだけの意味のない記憶として沈むことになるだろう、という ことだ。私はあなた方若者たちが現在の混乱から学び、未来を作るための新たな道を探り、西側を現在の地点に至らしめたわき道の防壁になることを信じてい る。

今日、テロリズムは我々の共通の問題であるのは確かだ。だが、必要なのは、最近の出来事の中で経験した情勢不安が、イラク、イエメン、シリ ア、アフガニスタンの人々が長年強いられてきた苦しみとは主に二つの違いがあることを知るべきだ。まず、イスラム世界はより広い側面で、より大きな規模 で、より長い年月において、恐怖にさらされ、暴力の犠牲になってきたということだ。そして次に、残念ながらこうした暴力は常に一部の大国によって、さまざ まな手段、効果的な形で支持されていることだ。今日、アルカイダ、タリバン、彼らを引き継ぐ悪しきグループの創設、あるいは強化、武装化にアメリカ合衆国 が関わっていることを知らない人はほとんどいない。こうした直接の支援と共に、タクフィール主義のテロリズムの明らかな支持者は、政治的に最も遅れた体制 を持つにも関わらず、常に西側の同盟者の列に位置している中、地域の躍動的な民主主義から立ち上った最も明らかで発展した思想は冷酷に弾圧されている。西 側のイスラム世界の目覚めに対するダブルスタンダードは、西側の政策における矛盾を物語っている。

この矛盾の別の例は、イスラエルの政府テロの支 援の中に見られる。パレスチナの抑圧された人々は۶۰年以上前から、最悪の種類のテロリズムを経験している。現在ヨーロッパの人々は数日自宅にとどまり、 人ごみを避けることができるだろうが、パレスチナ人の一家は、数十年前から、自分の家に逃げ込んでも、シオニスト政権の殺戮・破壊マシーンを免れることは できない。現在、残忍さという点で、シオニスト政権の入植地建設に匹敵する暴力があるだろうか?この政権は自らの影響力のある同盟国、あるいは少なくとも 表面上独立しているように見える国際機関の真剣な非難を受けることなく、連日、パレスチナ人の民家を破壊し、彼らの庭や畑を消滅させている。生活道具を移 動させ、農作物を収穫する時間を与えることすらない。これらすべてを、家族を撃たれ、恐ろしい拷問施設に移送させられるのを見て慄き、涙を流す女性や子供 たちの前で行っている。今日の世界で、これほどの規模と時間で継続されている残忍さを知っているだろうか?道の真ん中で、武装した兵士に抗議しただけで女 性を銃撃する、これはもしテロリズムでないなら、何だと言うのだろう?こうした野蛮な行為は、占領政権軍によって行われているために、過激主義と呼んでは ならないのだろうか?あるいはおそらくこうした光景は、۶۰年間繰り返しテレビ画面で流されてきたために、もはや我々の良心を揺さぶらないと言うのだろう か。

無数の犠牲者を出してきたここ数年のイスラム世界への遠征は、西側の矛盾した論理の別の表れである。侵略された国々は人的な被害に加えて、経 済や産業のインフラを失っている。これらの成長や発展に向かう動きは停止されるか、あるいは鈍くなり、ある場合には数十年前の状態に戻している。これにも かかわらず、不敬にも、彼らには、自らを被抑圧者としてみなさないよう求められているのだ。どうしたら一国を廃墟に変え、その町や村を灰にできようか。そ して彼らに、自らを抑圧されているとは考えないようにと言うことができるだろうか!悲劇を理解しないこと、あるいは忘れることを呼びかけるのではなく、� 実に謝罪したほうがよいのではないのか?ここ数年、イスラム世界が侵略者の二面性によって受けている苦しみは物質的な被害以上のものである。

敬愛 する若者たちよ!私はあなた方が現在、そして将来、こうした欺瞞に満ちた考えを変えることを期待している。こうした考えは、長期的な目的を隠し、欺瞞的な 目的を美しいものと見せている。私は、安全や平穏を生じさせる第一の段階は、こうした暴力的な思想を改めることだと考える。西側の政策にダブルスタンダー ドが占めている限り、テロリズムがその支持者によって良いものと悪いものに分けられている限り、政府の利益を人間的、道徳的な価値よりも優先している限 り、暴力の根源を別の場所で探るべきではない。

残念ながら、この根源は長い年月をかけて、次第に西側の文化的政策の内部に浸透し、静かで穏やかな 攻撃を整えていった。世界の多くの国は自らの民族の土着の文化に誇りを持っている。そうした文化は成長する中で、数百年の間、人類社会に十分に栄養を与え てきた。イスラム世界もこうしたことの例外ではない。だが現代において、西側の世界は最新の手段を用いることで、世界の文化を同じものにしようとしてい る。私は他の国民への西側の文化の強要と独立した文化への軽視は、非常に害のある静かな暴力だと考える。豊かな文化の軽視と、これらの文化の最も敬うべき 部分への侮辱が行われている一方で、代替の文化は代替の能力を有していない。例えば、残念ながら西側の文化の基本的な問題となっている「暴力主義」や「道 徳的退廃」により、この文化の地位をその発祥地においてすら低下させている。ここで次のような問いが沸いてくる。もし我々が好戦的で意味のない低俗な文化 を求めなければ、もし芸術に似た産物としてわが国の若者に流入する破壊的な洪水を阻止すれば、罪を犯しているのか?私は文化の結びつきの重要性や価値を否 定していない。この結びつきは自然な状況の中で、またそれを受け入れる社会が尊重される中で行われるときに、成長と向上、豊かさをもたらす。これに対し て、強要された異なったものの結びつきは失敗した有害なものだ。最大の遺憾をもって、ISISなどの卑劣なグループはこのような輸入文化との失敗した結合 の産物であると言うべきだ。もし問題が本当に信条的なものなら、植民地主義の時代の前にもイスラム世界にこのような現象が見られただろうが、歴史はそうで はないことを証明している。歴史的に明らかな証拠ははっきりと、どのようにして、あるベドウィン族の中での植民地主義と、現在孤立している過激派思想の融 合が、この地域に急進派の種を植えたのかということを示している。そうでなければ、一人の人間の命を奪うことは人類すべてを殺すことに等しいと考えている 世界の最も道徳的で人間的な宗教の中からISISのような屑を出すことができるというのだ?

その一方で、なぜヨーロッパで生まれ、その環境の中で 思想や精神を養った人々が、このようなグループにひきつけられるのかと問うべきだろう。戦場に۱,۲度行った人々が突然過激になり、同胞に銃弾を浴びせる ということが信じられるだろうか?暴力にまみれた環境の中で、長い間不健全な文化の養分を吸ってきた影響を絶対に忘れるべきではない。これに関して包括的 な分析を行うべきだ。その分析は、社会の明らかになっている、また隠れた汚れを見出すものだ。おそらく産業的、経済的発展の中で、不平等や、時に法的、構 造的な差別を受けて西側社会の一部の人々の中に植えつけられた深い憎悪は、精神的な問題を作り出し、それらは時に病的な形で現れる。

いずれにせ よ、自分たちの社会の表面の膜を裂き、問題や憎しみを見つけ、それを払拭すべきなのはあなた方である。そして亀裂を深めるのではなく修復すべきだ。テロと の戦いにおいて大きな過ちは性急な反応であり、それは現在の亀裂を拡大するだろう。数百万人の活動的で責任ある人々で構成されるヨーロッパやアメリカに住 むムスリム社会を、孤立、あるいは恐怖や動揺の中に置き、これまで以上に、彼らの基本的な権利を奪い、社会の中心から外すようなあらゆる性急で感情的な動 きは、問題を解決するどころか、溝を深め、わだかまりを広めるだろう。表面的かつ反動的な措置は、とくにもし合法性を見出すなら、現在のブロック化を拡大 し、将来の危機に道を開く以外はないだろう。一部のヨーロッパ諸国では市民をイスラム教徒に対する諜報活動に向かわせる法が制定されていると聞く。こうし た行動は圧制的なもので、すべての人が圧制は、好む好まざるとに関わらず、自らに返ってくる性質があることを知っている。その上、イスラム教徒はこのよう な恩知らずな対応を受けるべきではない。西の世界は数百年前から、イスラム教徒を良く知っている。西側の人々はイスラムの地で客人となったとき、主人の富 に目をつけ、次に相手を受け入れたとき、イスラム教徒の業績と思想を享受したとき、多くの場合、イスラム教徒から親切と忍耐以外のものを目にしなかった。 このため、私はあなた方若者に対して正しい理解と深い見方、苦しい経験を用いることで、イスラム世界との正しく栄誉ある交流の土台を築くよう求める。そう した場合、それほど遠くない将来に、このような礎の上に建てられたものは、その建造者の上に信頼の陰を投げかけ、治安と安定の温かみを彼らに贈り、明るい 将来への希望の光で世界中を照らすだろう。

セイエド・アリー・ハーメネイー
۱۳۹۴年アーザル月۸日
۲۰۱۵年۱۱月۲۹日

Swahili

Barua ya Kiongozi Muadhamu wa Mapinduzi ya Kiislamu kwa Vijana Wote wa Nchi za Magharibi
۲۹/۱۱/۲۰۱۵
Ayatullah Udhma Sayyid Ali Khamenei, Kiongozi Muadhamu wa Mapinduzi ya Kiislamu amewaandikia barua (ya pili) vijana wote wa nchi za Magharibi na kuyataja matukio ya kigaidi yaliyotokea nchini Ufaransa hivi karibuni kuwa yanaandaa uwanja wa kuwepo fikra za pamoja na huku akitoa mifano kadhaa inayoumiza nyoyo inayotokana na ugaidi unaofanyika katika ulimwengu wa Kiislamu kwa uungaji mkono wa baadhi ya madola makubwa, kuungwa mkono ugaidi wa kiserikali unaofanywa na Israel na kutumwa majeshi ya kigeni yaliyosababisha hasara kubwa katika miaka ya hivi karibuni kwenye ulimwengu wa Kiislamu, amezungumza na vijana na kuwasisitizia kwa kuwaambia: Ninakutakeni vijana muweke misingi ya muamala sahihi na wa heshima kuhusiana na ulimwengu wa Kiislamu kwa kutegemea welewa sahihi na wa kina na kwa kutumia uzoefu wa matukio machungu. Matini kamili ya barua hiyo ya Kiongozi Muadhamu wa Mapinduzi ya Kiislamu ni kama ifuatavyo:Bismillahir Rahmanir Rahim
Kwa vijana wote wa nchi za Magharibi
Matukio machungu ambayo yamesababishwa na ugaidi kipofu nchini Ufaransa kwa mara nyingine yamenifanya tuzungumze na nyinyi vijana. Kwa kweli ninasikitika kuona kuwa matukio kama haya yanakuwa msingi wa mazungumzo yangu lakini ukweli wa mambo ni kuwa, iwapo masuala machungu hayatachukuliwa kuwa msingi wa kufikiriwa njia za utatuzi na kuwa chombo cha fikra za pamoja, bila ya shaka hasara ya masuala hayo itakuwa maradufu. Machungu ya kila mwanadamu katika kila pembe ya dunia huwatia huzuni wanadamu wenzake. Mandhari ya mtoto anayekata roho mbele ya wapendwa wake, mama ambaye furaha ya familia yake hubadilika na kuwa maombolezo, mume ambaye hubeba mwili usio na roho wa mkewe na kuupeleka harakaharaka sehemu fulani au mtazamaji ambaye hajui kuwa dakika chache zijazo huenda pazia la mwisho la tamthilia ya maisha yake litafungwa, bila ya shaka yoyote ni mandhari ambazo zinaziathiri hisia za kila mwanadamu. Mtu yeyote mwenye hisia za mapenzi na ubinadamu ataathirika na kuumizwa na matukio hayo popote yanapotokea, yawe yanatokea nchini Ufaransa au Palestina au Iraq au Lebanon au Syria. Hapana shaka kuwa Waislamu bilioni moja na nusu wana hisia hiyo hiyo na wanachukizwa na kukerwa na watendaji na wasababishaji wa maafa hayo. Ama suala muhimu hapa ni kwamba, iwapo machungu ya leo hayatapelekea kujengwa kesho iliyo bora na iliyo na amani zaidi, basi yatabakia kuwa kumbukumbu za matukio machungu tu zisizo na faida yoyote. Ninaamini kuwa, ni nyinyi tu vijana ndio mnaoweza kujifunza kutokana na misukosuko ya leo na kuweza kupata njia mpya za kujenga mustakbali na kuzuia upotofu ambao umewafikisha Wamagharibi hapa walipo hivi sasa.
Ni kweli kuwa ugaidi leo hii umekuwa ni machungu ya pamoja kati yetu na nyinyi, lakini ni muhimu mufahamu kuwa, ghasia na wasiwasi ambao umekukumbeni katika matukio ya hivi karibuni, una tofauti mbili kubwa na machungu ambayo yamekuwa yakiwatesa watu wa Iraq, Yemen, Syria na Afghanistan kwa miaka mingi. Tofauti ya kwanza ni kuwa, ulimwengu wa Kiislamu umekuwa mhanga wa unyama, hofu na ghasia kubwa zaidi tena na kwa muda mrefu sana na pili ni kwamba, kwa masikitiko makubwa, ghasia hizo zimekuwa zikichochewa na kuungwa mkono na madola makubwa na kwa njia tofauti na zenye taathira. Hii leo ni watu wachache mno ambao hawana habari kuhusu nafasi ya Marekani katika kuyaanzisha au kuyaimarisha na kuyapa silaha (makundi ya) al Qaida, Taliban na makundi mengine maovu yenye uhusiano na makundi hayo. Mbali na uungaji mkono huo wa moja kwa moja, waungaji mkono wa wazi na wanaojulikana wa utakfiri ambao wana mifumo iliyodumaa mno kisiasa, daima wanahesabiwa kuwa washirika muhimu wa nchi za Magharibi; na hii ni katika hali ambayo fikra bora na zilizo wazi zaidi zinazotokana na demokrasia safi na ya asili kabisa katika eneo (hili la Mashariki ya Kati) zinakandamizwa bila huruma. Miamala ya kindumakuwili ya Magharibi kuhusiana na mwamko kama huu katika ulimwengu wa Kiislamu ni mfano wa wazi wa mgongano uliopo katika siasa za Magharibi.
Mfano mwingine wa mgongano huo unaonekana katika kuunga mkono ugaidi wa kiserikali wa Israel. Ni zaidi ya miaka 60 sasa tokea wananchi madhlumu wa Palestina waanze kusulubiwa kwa aina mbaya zaidi ya ugaidi. Ikiwa watu wa Ulaya kwa siku kadhaa sasa wamekuwa wakijificha kwenye nyumba zao na kuogopa kushiriki kwenye mikusanyiko na vituo vilivyo na umati mkubwa wa watu, ni kwa makumi ya miaka sasa ambapo familia za Kipalestina hazina usalama hata ndani ya nyumba zao kutokana na mauaji na uharibifu ya utawala wa Kizayuni. Leo hii ni utumiaji mabavu upi unaoweza kulinganishwa na unyama wa utawala wa Kizayuni unaotendwa kupitia ujenzi wa vitongoji vya walowezi wa Kizayuni? Utawala huo kila siku hubomoa nyumba za Wapalestina na kuanganiza mabustani na mashamba yao bila ya hata kuwapa fursa ya kuondoa vitu vyao na vyombo vyao wanavyovitumia katika maisha yao ya kila siku na wala mazao yao ya kilimo. (Utawala wa Kizayuni unafanya jinai hizo) bila ya kukosolewa au kukemewa na washirika wake walio na ushawishi mkubwa au kwa uchache taasisi za kimataifa ambazo kidhahiri zinaonekana ni huru. Aghlabu unyama huo hufanyika mbele ya macho yanayobubujika machozi ya watoto na wanawake waliojawa na hofu kubwa ambao hushuhudia jamaa zao wakipigwa na kujeruhiwa na mara nyingine kupelekwa kwenye jela za kuogofya na za mateso (za Wazayuni). Je, mnajua ukatili mwingine mkubwa zaidi ya huu katika zama hizi na wa muda mrefu kama hivi katika sehemu nyingine yoyote ya dunia ya leo? Kama kuuliwa kwa risasi mwanamke barabarani kwa sababu tu ya kumlalamikia askari aliyejizatiti vilivyo kwa silaha, si ugaidi ni nini? Je, kwa kuwa ukatili huu unafanywa na wanajeshi wa utawala vamizi haupasi kuitwa kuwa ni misimamo ya kuchupa mipaka? Au kwa vile picha hizi zimekuwa zikionyeshwa na kukaririwa kwenye televisheni kwa miaka 60, hazina nguvu tena za kuchochea hisia zetu?
Kumiminwa majeshi (ya madola ya kigeni) katika miaka ya hivi karibuni kwenye nchi za ulimwengu wa Kiislamu kitendo ambacho tayari kimeshachukua wahanga wengi, ni mfano mwingine wa mantiki inayogongana ya Magharibi. Nchi zinazohujumiwa mbali na kupata hasara za kibindamu, zimepoteza pia miundombinu yao ya kiuchumi na kiviwanda, harakati zao za maendeleo na ustawi zimesimama au kupungua kasi na hata katika baadhi ya sehemu zimerejea nyuma kwa makumi ya miaka. Licha ya hayo na kwa kiburi, nchi hizo zinatakiwa zisijihesabu kuwa ni nchi zinazodhulumiwa. Inawezekana vipi nchi ambazo zimeharibiwa kwa kiwango hiki na miji na vijiji vyao vimefanywa jivu zinaambiwa: Tafadhali msijihesabu kuwa mliodhulumiwa?! Je, si bora kuomba msamaha kwa udhati wa moyo badala ya kujitia kutoelewa au kujifanya maafa yaliyotendwa? Mateso ya kiroho ambayo yameupata ulimwengu wa Kiislamu katika miaka ya hivi karibuni kutoka kwa wahujumu walio na nyuso mbili zilizorembwa nayo si madogo ikilinganishwa na hasara ya kimaada.
Vijana wapenzi! Ninatumai kuwa nyinyi hivi sasa au katika siku zijazo mtaweza kubadilisha mtazamo na fikra hii potofu, fikra ambayo kipaji chake wake ni kuficha malengo ya muda mrefu na kupamba malengo ya kuudhi. Kwa mtazamo wangu hatua ya kwanza ya kuleta usalama na utulivu, ni kurekebisha fikra hii ya kutumia mabavu. Maadamu vipimo vya kindumakuwili vitaendelea kudhibiti na kughilibu siasa za Magharibi; madhali kugawanywa ugaidi na waungaji mkono wake wenye nguvu katika makundi mawili ya ugaidi mzuri na mbaya kutaendelea, na maadamu maslahi ya serikali yataendelea kufadhilishwa na kuwekwa mbele ya thamani za kiutu na maadili, tujue kuwa mizizi ya utumiaji mabavu haipaswi kutafutwa kwingine ghairi ya ndani ya mambo hayo.
Inasikitisha sana kuona kuwa mizizi hii, imejikita pia hatua kwa hatua kwa miaka mingi katika sera za kiutamaduni za Magharibi na kuandaa mazingira ya kujitokeza hujuma laini na ya kimya kimya.
Nchi nyingi za dunia zinajivunia utamaduni wao wa jadi na wa kitaifa; hizi ni tamaduni ambazo sambamba na kuinuka na kustawi, zimekuwa zikikidhi vyema mahitaji ya jamii za mwanadamu kwa mamia ya miaka. Ulimwengu wa Kiislamu nao pia hauko nje ya duara hili. Lakini katika zama zetu hizi, ulimwengu wa Magharibi unatumia suhula za kisasa ili kulazimisha kuwepo utamaduni unaoshabihiana na unaofanana kote duniani. Mimi ninaamini kuwa, kujaribu kuyatwisha mataifa mengine utamaduni wa Magharibi na kuziona duni tamaduni huru ni utumiaji mabavu wa kimya kimya na wenye madhara makubwa sana.
Mwenendo huu wa kudhalilisha tamaduni tajiri na kuvunjia heshima matukufu makubwa zaidi ya tamaduni hizo unafanyika katika hali ambayo, tamaduni mbadala hazina sifa na uwezo wa kuchukua nafasi ya tamaduni hizo. Kwa mfano, mambo mawili ya “ushari” na “ufuska na utovu wa maadili” ambayo, kwa masikitikio, yamekuwa misingi mikuu ya utamaduni wa Magharibi, yamepoteza nafasi hata huko huko yalikozaliwa. Hapa swali linalojitokeza ni kwamba, je, tutakuwa watenda dhambi na makosa iwapo tutaukataa utamaduni wenye kupenda machafuko, wa ufuska na usiokubali masuala ya kiroho? Je, tutakuwa tunakosea iwapo tutazuia mafuriko na uharibifu ambao unakuja kwa vijana wetu katika kalibu ya bidhaa za kisanaa? Mimi sipingi umuhimu na thamani za mahusiano ya kiutamaduni. Mahusiano hayo yanapofanyika katika mazingira ya kawaida na kwa kuheshimu jamii husika huitunuku jamii hiyo ustawi, maendeleo na huitajirisha. Mkabala wake, mahusiano yasiyooana na ya kulazimishwa hufeli na husababisha hasara. Kwa masikitiko nalazimika kusema kwamba, makundi maovu kama Daesh ni wazaliwa na ni matokeo ya maingiliano kama hayo yasiyo na mafanikio na tamaduni kutoka nje. Kama kweli tatizo lingekuwa ni la kiitikadi basi tatizo hili pia lingelishuhudiwa katika ulimwengu wa Kiislamu kabla ya zama za ukoloni, hata hivyo historia inathibitisha kinyume chake. Nyaraka za kuaminika za kihistoria zinaonesha waziwazi jinsi muungano wa ukoloni na fikra za kuchupa mipaka na zisizokubalika, tena ndani ya kabila moja la kibedui, ulivyopandikiza mbegu ya misimamo mikali katika eneo hili. La sivyo inawezekana vipi kutokea taka kama Daesh katika moja ya mifumo ya kidini (Uislamu) wenye maadili bora zaidi na ya kibinadamu zaidi duniani ambao unasisitiza katika misingi na nguzo zake kwamba kutoa roho ya mwanadamu mmoja ni sawa na kuua wanadamu wote?
Katika upande mwingine inatupasa kuuliza kwamba, ni kwa nini watu waliozaliwa Ulaya na kupata malezi ya kifikra na kiroho katika mazingira hayo wakavutwa na kuathiriwa na makundi hayo (ya kigaidi na kitakfiri)? Je, inawezekana kuamini kwamba, watu hawa ghafla moja wameweza kuwa na misimamo ya kuchupa mipaka kwa kutembelea mara moja au mbili maeneo ya vita kiasi cha kuwafanya wawamiminie risasi wananchi wenzao? Bila ya shaka (katika mazingira kama haya) haiwezekani kusahau na kupuuza taathira za kipindi kirefu cha kulishwa utamaduni usio sahihi katika mazingira machafu na yanayozalisha ukatili (ya nchi za Magharibi). Tunapaswa kuwa na uchambuzi kamili na wa pande zote, uchambuzi utakaobaini uchafu wa dhahiri na wa batini wa jamii. Inawezekana kwamba chuki kubwa iliyopandikizwa katika nyoyo za matabaka mbalimbali ya jamii za Magharibi kwa kipindi cha miaka mingi ya ustawi wa kiviwanda na kiuchumi na kutokana na dhulma na wakati mwingine ubaguzi wa kisheria na kimuundo, imezusha vinyongo ambavyo vimekuwa vikijitokeza mara kwa mara kama maradhi katika sura hii.
Alaa kulli hal, sasa mnalazimika kuvunja tando za kidhahiri za jamii zenu, mupate kuondoa vifundo na vinyongo vilivyomo. Nyufa zilizopo zinapaswa kurekebishwa badala ya kupanuliwa zaidi. Kosa kubwa katika kupambana na ugaidi ni kuchukua misimamo ya kukurupuka itakayozidisha mipasuko iliyopo. Harakati yoyote ya kijazba na ya kukurupuka ambayo itaitenga au kuitia hofu na kuiweka katika misukosuko jamii ya Waislamu wa Ulaya na Marekani ambayo ina mamilioni ya watu wenye kujituma na kuwajibika, na ikapelekea kunyimwa zaidi haki zao za kimsingi na kuwaweka kando, si tu haitatatua tatizo, bali hata itapanua zaidi nyufa na kuzidisha vinyongo. Hatua za kijuujuu na misimamo ya kukurupuka hususan pale inapohalalishwa kisheria, mbali na kwamba haitakuwa na matokeo ghairi ya kuzidisha kambi zilizopo, vile vile itafungua njia ya kuzuka migogoro mipya katika siku za usoni.
Habari zilizotufikia zinasema kuwa, katika baadhi ya nchi za Ulaya kumewekwa taratibu zinazowalazimisha raia kufanya ujasusi dhidi ya Waislamu. Mwenendo huu ni wa kidhalimu na sisi sote tunajua kwamba – kwa kupenda au bila ya kupenda – dhulma ina sifa ya mwangwi. Zaidi ni kwamba Waislamu hawastahiki kufanyiwa utovu huo wa fadhila. Dunia ya Magharibi inawajua vyema Waislamu kwa karne nyingi. Wakati Wamagharibi walipokuwa wageni katika ardhi ya nchi za Kiislamu na kukodolea macho utajiri wa mwenye nyumba, na vilevile wakati mwingine ambapo walikuwa wenyeji na wakafaidika na kazi na fikra za Waislamu, aghlabu hawakuona lololote kutoka (kwa Waislamu) isipokuwa ukarimu na uvumilivu.
Kwa msingi huo ninawataka nyinyi vijana, mjenge nguzo za kuamiliana kwa njia sahihi na kiungwana na ulimwengu wa Kiislamu kwa msingi wa utambuzi sahihi, muono mpana na kwa kutumia tajiriba chungu. Iwapo mtafanya hivyo mutaona katika kipindi si kirefu kijacho, jengo mlilojenga juu ya nguzo hizo imara linaweka kivuli cha imani na kuaminiana juu ya vichwa vya wahandisi wa jengo hilo na kuwatunuku vuguvugu la amani na utulivu na hatimaye kumulika mwanga wa matumaini katika mustakbali wa dunia.
Sayyid Ali Khamenei
۸/Azar/1394
(۲۹/Novemba/2015 ).

Español

El Líder Supremo emite una nueva carta a los jóvenes de Occidente
۳۰-۱۱-۲۰۱۵El Ayatolá Seyyed Ali Jamenei, Líder de la Revolución Islámica, ha emitido una nueva carta dirigido a los jóvenes de los países occidentales, el texto completo de la misma es el siguiente:
En el nombre de Dios, el Compasivo, el Misericordioso

A todos los jóvenes de los países occidentales:

Los amargos acontecimientos que provocaron el terrorismo ciego en Francia, una vez más, me han motivado a dialogar con vosotros los jóvenes. Para mí resulta lamentable que tales acontecimientos generen estas intervenciones, no obstante, es una realidad que si estos asuntos dolorosos no preparan el terreno para encontrar una solución y un motivo para que nos pongamos a pensar juntos, los daños serían mayores. El sufrimiento de todo ser humano, en cualquier parte del mundo, per se es triste para toda la gente. La imagen de un niño agonizante ante los ojos de sus seres queridos, de una madre cuya alegría familiar se transforma en luto, de un esposo que traslada aprisa el cuerpo sin vida de su esposa, o un espectador que no sabe que dentro de poco verá cómo culmina la última escena de su vida, son imágenes que no dejan de despertar las emociones y afecciones del ser humano. Cualquier persona que sepa de amor y humanidad, se siente consternada por tales escenas, sea en Francia, Palestina, Irak, Líbano o Siria. Seguramente, los mil millones y medio de musulmanes del mundo comparten este sentimiento y repudian a los artífices y perpetradores de tales tragedias. Pero la cuestión es que las dificultades y problemas de hoy sino conducen a construir un mañana mejor y más seguro, solamente permanecerán como un recuerdo amargo e infructuoso. Yo tengo fe de que solo vosotros, los jóvenes, al aprender lecciones de las calamidades de hoy, seréis capaces de encontrar nuevas vías para construir el futuro y evitar el camino incorrecto que ha conducido a Occidente hacia su situación actual.

Es cierto que, hoy, el terrorismo es un dolor compartido por vosotros y nosotros, pero es necesario que sepáis que la inseguridad y el desasosiego que experimentasteis durante los últimos acontecimientos, se diferencia en dos aspectos fundamentales con el sufrimiento que los pueblos de Irak, Yemen, Siria y Afganistán han tenido que soportar durante largos años. En primer lugar, el Mundo Islámico, en una dimensión mucho más amplia y durante un tiempo mucho más prolongado, ha sido víctima del terror y la violencia. Segundo, lamentablemente, estos actos violentos han contado siempre con el apoyo eficaz -a través de múltiples maneras- de las grandes potencias. En la actualidad, son pocas las personas que no están al tanto del rol que desempeñan los Estados Unidos en la creación, fortalecimiento y el suministro de armas a Al-Qaeda, los talibanes y sus siniestros secuaces. Junto a este apoyo directo, reconocidos patrocinadores del terrorismo takfirí han figurado siempre en las filas de los aliados occidentales, pese a contar con los sistemas políticos más atrasados y reaccionarios. Todo esto mientras se reprime brutalmente las más avanzadas y claras ideas generadas por las democracias dinámicas y activas en la región. Un ejemplo claro de las contradicciones en las prácticas de Occidente es su política de doble rasero ante el movimiento del despertar del Mundo Islámico.

Otro aspecto de esta contradicción se evidencia en el apoyo al terrorismo de estado israelí. El oprimido pueblo de Palestina, durante más de 60 años, ha venido experimentando la peor forma de terrorismo. Si la gente de Europa se refugia durante algunos días en su casa y evita congregarse y asistir a centros concurridos, una familia palestina hace décadas que, incluso, en su casa no se encuentra a salvo de la máquina asesina y destructora del régimen sionista. Hoy en día, si se toma como parámetro el grado de crueldad, ¿qué tipo de violencia resulta comparable a las atrocidades que comete el régimen sionista con la construcción de asentamientos? Este régimen, sin que nunca sea cuestionado por sus procedimientos -ni seria ni eficazmente- por sus influyentes aliados o, al menos, por las entidades internacionales aparentemente independientes, destruye a diario las casas de los ciudadanos palestinos y devasta sus jardines y granjas, sin darles la oportunidad de recoger sus bienes o productos agrícolas. Todo esto ocurre -en la mayoría de los casos- ante los ojos atemorizados y llorosos de mujeres y niños que son testigos del maltrato y agresión física a los miembros de su familia y, en algunos casos, de su traslado a centros clandestinos de tortura. ¿Acaso conocéis otra atrocidad con esas dimensiones y que se aplique durante tanto tiempo en el mundo de hoy? Si disparar contra una mujer en medio de la calle por el único delito de protestar ante un soldado armado hasta los dientes no es terrorismo, ¿qué puede serlo? ¿No se debe llamar extremismo a esa barbaridad que llevan a cabo las fuerzas militares de un gobierno usurpador? Quizás sea que, como estas imágenes se han visto repetidamente en la televisión durante unos 60 años, no despierta ya nuestra consciencia.

Las invasiones de los últimos años al Mundo Islámico, que han dejado numerosas víctimas, es otro ejemplo de la lógica contradictoria de Occidente. Los países invadidos, además de sufrir grandes pérdidas de vidas humanas, ven destruidas sus infraestructuras económicas e industriales, se ha paralizado su crecimiento o se ha hecho lento su progreso y en algunos casos, se retrasa su desarrollo durante décadas. Sin embargo, de forma desvergonzada, se les pide que no se consideren oprimidos. ¿Cómo se puede transformar en ruinas a un país, demoler sus ciudades y pueblos y después decirles a sus ciudadanos que, por favor, no se consideren oprimidos? En vez de invitarlos a no comprender u olvidar las tragedias, ¿no sería mejor una disculpa sincera? El sufrimiento del Mundo Islámico, en los últimos años de doble rasero e hipocresía de los invasores, no es menor que los daños materiales.

¡Queridos jóvenes! Tengo la esperanza de que vosotros, ahora o en el futuro, cambiéis esa forma de pensar inducida por la hipocresía, un pensamiento cuya estrategia es ocultar objetivos a largo plazo y adornar propósitos maliciosos. En mi opinión, la primera fase para establecer la seguridad y la tranquilidad, es reformar ese pensamiento que genera violencia. Mientras el criterio de doble rasero prevalezca en la política de Occidente, y el terrorismo, de acuerdo a la perspectiva de sus poderosos patrocinadores, se divida en buenos y malos, y mientras los gobiernos prioricen sus intereses por encima de los valores humanos y morales, no se debe buscar la raíz de la violencia en otro lugar.

Lamentablemente, durante muchos años, estas raíces han penetrado de forma paulatina en lo profundo de las políticas culturales de Occidente, originando una invasión blanda y silenciosa. Muchos de los países del mundo se sienten orgullosos de su cultura autóctona y nacional, con cuya prosperidad se han nutrido muy bien las sociedades durante cientos de años. El Mundo Islámico no está excluido de este proceso. No obstante, en la época contemporánea, el mundo occidental se ha aprovechado de desarrolladas herramientas para trabajar en la homogeneización de la cultura global. Yo considero que la imposición de la cultura occidental a otros pueblos y el menosprecio de las culturas independientes es perjudicial y una forma de violencia silenciosa. A pesar de que la cultura sustituta no tiene la capacidad para ocupar el lugar de la cultura sustituida, se subvaloran ricas culturas e insultan sus sectores más respetables. Por ejemplo, dos elementos como «agresividad» y «comportamiento inmoral» que, lamentablemente, se han convertido en principios de la cultura occidental, ponen en cuestión su popularidad y posición, incluso en su mismo lugar de origen. Ahora, la pregunta es: ¿Estamos siendo pecadores si no queremos aceptar una cultura belicista, perversa y que rechaza la espiritualidad? ¿Acaso somos culpables si impedimos una inundación devastadora que, en forma de diferentes productos aparentemente artísticos, se dirigen hacia nuestros jóvenes? No niego la importancia y el valor de los lazos culturales. Siempre que estos vínculos se han materializado respetando a la sociedad de destino, han generado prosperidad, y desarrollo. Al contrario, los lazos discordantes e impuestos no han tenido éxito y han sido perjudiciales. Con todo mi pesar debo decir que grupos infames como Daesh son engendros y frutos de las relaciones fracasadas con culturas importadas. Si el problema hubiera sido solo de creencias, entonces deberían haberse producido fenómenos semejantes en el Mundo Islámico antes de la época colonial, mientras que la historia da testimonio de lo contrario. Los fidedignos documentos históricos muestran con claridad cómo el vínculo del colonialismo con un pensamiento extremista y obsoleto, dentro de una tribu primitiva, sembró la semilla del extremismo en esta región. De lo contrario, ¿cómo es posible que de una de las escuelas religiosas más humanas y éticas del mundo, que considera el asesinato de un ser humano como una masacre de toda la humanidad, salga una inmundicia como Daesh?

Por otra parte, hay que preguntarse por qué aquellos que han nacido en Europa, cuyo espíritu y pensamiento se ha formado en ese ambiente, se incorporan a estos grupos. ¿Acaso se puede creer que las personas, con uno o dos viajes a las zonas de guerra, pueden volverse de repente tan extremistas, al punto de abrir fuego contra sus propios compatriotas? Por cierto, tampoco se deben olvidar los efectos de una vida de mala influencia cultural, en un ambiente contagiado y generador de violencia. Hay que realizar un análisis integral al respecto en este sentido, que descubra los elementos contaminados ocultos y visibles de la sociedad. Quizás el profundo odio sembrado durante los años del florecimiento industrial y económico, debido a la desigualdad y, posiblemente, por discriminaciones legales y estructurales dentro de las clases sociales occidentales, haya creado complejos internos que, de vez en cuando, se expresan de esa forma.

De todos modos, sois vosotros quienes debéis descubrir las capas superficiales de vuestra sociedad. Encontrad los problemas, rencores y odios, y eliminadlos. Hay que cerrar las brechas en vez de profundizarlas. El gran error en la lucha contra el terrorismo reside en las reacciones apresuradas que contribuyen a la expansión de estas divergencias. Cualquier acción apresurada y emocional, que aísle y atemorice a esa comunidad musulmana residente en Europa y Estados Unidos, formadora de millones de personas activas y responsables, así como la privación, más que nunca, de sus derechos básicos y el aislamiento en la sociedad, no solo no resolverá el problema, sino que aumentará las brechas y profundizará los rencores. Las medidas y reacciones superficiales, en especial si son legalizadas, solo servirán para aumentar la polaridad existente y abonar el camino para crisis futuras. Según las noticias, en algunos países europeos, se han establecido leyes que incitan a los ciudadanos a espiar a los musulmanes. Tales comportamientos son injustos, y todos sabemos que la injusticia solo genera injusticia. Además, los musulmanes no se merecen tal ingratitud. El mundo occidental, desde hace siglos, conoce muy bien a los musulmanes, ya sea cuando los occidentales fueron invitados a los territorios del Islam y clavaron sus ojos en la riqueza de su anfitrión, como cuando fungieron como anfitriones y se beneficiaron del trabajo y el pensamiento de los musulmanes; en ambos casos, no experimentaron otra cosa que la bondad, hospitalidad y paciencia. Entonces, a vosotros los jóvenes, os pido que, con base en un conocimiento apropiado, un análisis profundo y la lección de las experiencias amargas, creéis los cimientos para una cooperación correcta y digna con el Mundo Islámico. De esta forma, en un futuro no muy lejano, seréis testigos de que lo que habéis construido expandirá el manto de la confianza sobre sus arquitectos y les concederá la bondad de la seguridad y la tranquilidad, además de darles la esperanza de un futuro brillante para el mundo.

Seyyed Ali Jamenei,
۸ de âzar de 1394
۲۹ de noviembre de 2015

Türkçe

İslam İnkılabı Rehberi’nin Batılı Gençlere İkinci Mektubu
۲۹/۱۱/۲۰۱۵
‘İslam Dünyasıyla Onurlu ve Sağlıklı Bir İlişkinin Temellerini Atınız !’
İslam İnkılabı Rehberi Ayetullah Hamenei, batılı ülkelerde yaşayan gençlik kitlelerine hitaben yazdığı mektupta Fransa’da meydana gelen acı terör eylemlerinin düşünce ortaklığına uygun bir zemin teşkil ettiğini belirterek; bazı büyük güçlerce desteklenen terörizmin İslam dünyasındaki sonuçları, İsrail devlet terörü ve İslam dünyasına son yıllarda askeri birlikler sevkederek açılan nice hasarlarla ilgili örnekler aktardı ve genç kuşaklara ‘ben siz gençlerden, doğru ve derin bir teşhisle acı tecrübelerden yararlanmanızı ve İslam dünyasıyla onurlu ve sağlıklı bir ilişkinin temellerini atmanızı istemekteyim’ mesajını verdi. İnkılap Rehberi yaklaşık bir yıl kadar önce batılı gençlere hitaben bir başka mektup yayınlamıştı.
İslam İnkılabı Rehberi’nin ikinci mektubunun metni şöyle:
‘Bismillahirrahmanirrahim,
Batılı ülkelerdeki tüm gençlere seslenmekteyim.
Kör terörizmin Fransa’da yol açtığı acı olaylar, beni bir kez daha siz gençlerle söyleşiye zorladı. Böylesine olayların söyleşi nedeni olması benim için üzüntü verici bir durum olsa da gerçek şudur ki, sancılı sorunlar eğer hal çareleri bulmaya ve fikir birliğine yol açmazsa, verilecek hasarlar bir kaç katına çıkacak demektir. Dünyanın herhangi bir noktasındaki bir insanın çilesi, diğer insanlar içinde elem vericidir. Sevenlerinin gözleri önünde can veren bir çocuğun manzarası, aile sevinci mateme dönüştürülen bir anne, eşinin cansız bedenini aceleyle bir yana taşıyan koca veya bir kaç saniye sonrasına kadar hayat piyesinin son perdesini göremeyeceğini bilemeyen bir seyircinin görüntüsü, insani duyguları kıpırdatmayacak sahneler değildir. Sevgi ve insaniyetten bir nebze olsun anlayan herkes, bu sahneleri gördüğünde üzülür ve elem duyar; ister Fransa’da olsun ve isterse Filistin’de, Irak’da, Lübnan ve Suriye’de… Hiç kuşkusuz, bir buçuk milyar müslüman aynı duygulara sahiptir ve bu faciaların failleri ve azmettiricilerinden nefret duymaktadır. Ancak mesele şudur ki, bugünkü çileler eğer daha iyi ve daha güvenlikli bir yarının yapı taşı olamayacaksa, yalnızca acı ve verimsiz hatıralara indirgenecektir. Şuna inanmaktayım ki, yalnızca siz gençler bugünün problemlerinden dersler çıkartmak suretiyle geleceği inşa yollarını bulabilir ve batıyı mevcut noktaya sürükleyen sapmalara set çekebilirsiniz.
Terörizmin şu anda aramızdaki ortak bir dert olduğu doğrudur; ancak, şunu bilmelisiniz ki son olaylarda tecrübe ettiğiniz emniyetsizlik ve ıztırab, Irak, Yemen, Suriye ve Afganistan halklarının uzun yıllardır tahammül ettiği ıztıraba göre iki açıdan temel farklılıklar içermektedir: İlk olarak şunu belirtmek gerekir ki, İslam dünyası daha geniş boyutlarda, daha yoğun bir hacimde ve daha uzun bir sure boyunca şiddete dayalı korkunç eylemlerin kurbanı olmuştur. Konunun ikinci şıkkı da şudur ki, bu şiddet eylemleri maalesef daima bazı büyük güçler tarafından çeşitli biçimlerde desteklenmiştir. Bugün Amerika Birleşik Devletleri’nin El-Kaide, Taliban ve bu örgütlerin çirkin türevlerinin oluşturulması, takviyesi ve silahlandırılmasındaki rolünden çok az insan haberdar değildir. Bu direkt katkı ve desteklere ilave olarak, tekfirci terörizmin herkes tarafından tanınan açık destekçileri, en geri kalmış ve ilkel siyasal düzenlerine rağmen daima batının önde gelen müttehidleri arasında yer almaktadırlar. Buna karşılık, bölgede dinamik demokrasilerden yükselen en öncü ve en aydın düşünceler, insafsızca bastırılmaktadır. Batı’nın İslam dünyasındaki uyanış hareketi karşısında uyguladığı çifte standart, batılı siyasetlerin paradoksuna ilginç bir örnektir.
Bu paradoksun bir başka yüzü, İsrail devlet terörünün desteklenmesinde gözlemlenmektedir. Mazlum Filistin halkı ۶۰ yılı aşkın bir süredir terörizmin en kötü biçimini tecrübe etmektedir. Eğer Avrupa halkı şimdi bir kaç gün evlerine sığınarak nüfusun yoğun olduğu merkezlerde bulunmaktan kaçınıyorsa, Filistin’li bir aile onlarca yıldır hatta evlerinde bile siyonist rejimin katliam ve tahrip mekanizması karşısında güvenlikte değildir. Günümüzde ne tür şiddet ve sertlik eylemlerini, gaddarlığın boyutları açısından siyonist rejimin yerleşim merkezleri yapma politikasıyla kıyaslamak mümkündür ? Bu rejim, nüfuz sahibi müttefikleri ya da en azından görünüşte bağımsız uluslararası kuruluşlar tarafından ciddi ve etkili olarak asla eleştirilmezken, her gün Filistin’lilerin evlerini viran etmekte ve bahçe ve arazilerini yokedip durmaktadır. Bu arada hatta ev eşyalarının başka yere nakline ya da tarım ürünlerinin toplanmasına bile izin vermemektedir. Bütün bunlar ekseriya çocuklar ve kadınların panik halindeki bakışları ve gözyaşları karşısında gerçekleştirilmekte ve bu insanlar, aile üyelerinin tartaklanıp yaralanmasına ve bazen de korkunç işkence merkezlerine intikaline tanık olmaktadırlar. Günümüz dünyasında bu yoğunlukta, bu boyutlarda ve bu kadar uzun bir süredir devam etmekte olan bir başka zulmü nerede gördünüz ? Bir hanımın cadde ortasında tepeden tırnağa silahlı bir asker tarafından sırf protestoda bulunduğu için kurşunlanması terörizm değil de nedir ? Bu barbarlık, işgalci bir devletin askeri güçleri tarafından yapıldığı için aşırılık sayılmamalı mıdır ? Ya da bu görüntüler 60 yıldır devamlı olarak televizyon ekranlarında görüldüğü için artık kanıksanmalı ve vicdanımızı rahatsız etmemeli midir ?
İslam dünyasına son yıllarda sevkedilen askeri birlikler ve geride nice kurbanlar bırakması, Batı’nın çelişkili mantığına bir başka örnektir. Saldırıya uğrayan ülkeler, insani kayıplarının yanı sıra ekonomik ve endüstriyel alt yapılarını da yitirdiler; gelişme ve kalkınma yolundaki hareketleri ya duraksadı, ya da yavaşladı ve bazen de onlarca yıl geriye gittiler. Buna rağmen, küstahça onlardan kendilerini ‘mazlum’ saymamaları istenmektedir. Bir ülkeyi viran edip, kentlerini ve köylerini küle dönüştürdükten sonra, onlara ‘lütfen kendinizi mazlum saymayın !’ denmesi nasıl mümkün olabilir ? Faciaları anlamamaya veya unutmaya çağırmak yerine, sadakatle özür dilenmesi daha iyi değil midir ? Bu yıllarda İslam dünyasının kendi ülkeleri aleyhindeki saldırganların iki yüzlülüğü ve maskeli eylemlerinden çektiği çileler, maddi hasarlardan daha az değildir.
Değerli gençler ! Sizlerin şu anda ya da gelecekte entrikalara bulanmış bu zihniyeti değiştireceğinizi ummaktayım; uzak hedefleri gizleme ve kurnazca düşmanlıkları süsleme hünerine sahip zihniyeti… Bana kalırsa güvenlik ve huzurun sağlanabilmesi için ilk aşama, şiddet üreten bu düşünce biçiminin düzeltilmesidir. Batılı siyasetlerde çifte standart egemen olduğunca; terörizm, güçlü destekçileri tarafından ‘iyi’ ve ‘kötü’ olarak sınıflandırıldığı sürece ve devletlerin çıkarları, insani ve ahlaki değerlere tercih edildiği takdirde, şiddetin köklerini bir başka yerde aramaya gerek yoktur.
Maalesef, bu kökler uzun yıllardır yavaş yavaş batılı kültürel politikaların derinliklerine işlemiş ve yumuşak ve sessiz bir hücumu örgütlemiştir. Dünyanın bir çok ülkesi yerli ve milli kültürleriyle iftihar etmektedirler. Bu iftihar sahibi ve üretken kültürler, asırlardır beşer toplumlarını çok iyi bir biçimde doyurmuştur ve İslam dünyası da bu gerçekten müstesna değildir. Ancak, çağdaş dönemde Batı dünyası modern araçlardan yararlanmak suretiyle dünyadaki diğer kültürleri kendininkine benzetme konusunda ısrar etmektedir. Ben, Batı kültürünün diğer milletlere dayatılması ve bağımsız kültürlerin küçümsenmesini sessiz ve çok zararlı bir şiddet eylemi olarak görmekteyim. Zengin kültürlerin aşağılanması ve bu kültürlerin en saygın özelliklerine hakarette bulunulması, alternatif olarak lanse edilen kültürün asla öncekinin yerini dolduramayacağı şartlarda gerçekleştirilmektedir. Örneğin, maalesef batı kültüründe özel bir konum edinen ‘sertlik eylemleri’ ile ‘ahlaki kayıtsızlıklar’, hatta ortaya çıktığı ortamda bile giderek kabul görmemektedir. Şimdi şunu sormak gerekir ki, biz eğer kavgacı, kokuşmuş ve anlamsız bir kültürü benimsemezsek, günah mı işlemiş oluruz ? Sözüm ona sanat ürünleri çerçevesinde gençlerimize dayatılan tahripkar seli önlersek, suç mu işlemiş oluruz ? Ben, kültürel ilişkilerin önemi ve değerini inkar etmemekteyim. Bu ilişkiler her ne zaman doğal şartlarda ve karşı topluma saygı duyularak gerçekleştirilmişse gelişme, iftihar ve zenginlik vesilesi olmuştur. Buna karşılık, homojen olmayan ve dayatmacı ilişkiler, başarısız ve zararlı sonuçlar doğurmuştur. Üzüntüyle belirtmek gerekir ki, Daeş gibi alçak gruplar, ithal kültürlerle başarısız birliktelikler sonucunda doğmuş bulunmaktadır. Eğer problem gerçekten de ideolojik olsaydı, sömürgecilik döneminden önce de bu tür fenomenlere İslam dünyasında rastlamak mümkün olurdu. Oysa, tarih, bunun tam tersini doğrulamaktadır. Kesin tarihi belgeler açıkça göstermektedir ki, sömürgecilik ve reddolunmuş aşırı bir düşünce şekli hem de bedevi bir kabilenin kalbinde ve bu bölgede aşırılık tohumları ekmiştir. Aksi halde, bir insanın canının alınmasını tüm beşeriyetin öldürülmesi olarak bilen ve dünyanın en insansever ve ahlaki mekteplerinden biri olarak sayılan bu dinin içerisinden nasıl olur da Daeş gibi bir pislik çıkabilir ?
Öte yandan, Avrupa’da doğup o çevrede fikri ve ruhi gelişmesini tamamlayan kimselerin nasıl olup da bu tür grupları benimsediklerini sormak gerekir. İnsanların savaş bölgelerine bir iki kez gidip gelmeleriyle bir anda kendi yurttaşlarını kurşun yağmuruna tutacak şekilde aşırılıklar sergilemesine nasıl inanılabilir ? Hiç kuşkusuz, şiddet üreten ve bulanık bir çevrede bir ömür boyunca sağlıksız bir şekilde beslenmenin etkisi unutulmamalıdır. Bu bağlamda toplumun gizli ve açık bulanıklıklarını teşhis edebilecek kapsamlı bir analize ihtiyaç vardır. Belki de ekonomik ve endüstriyel ilerleme yıllarında kendini gösteren eşitsizlikler ve muhtemel yasal ve sistematik ayrımcılıklar, batılı toplumların kimi kesimlerinde derin bir nefretin ekilmesine ve nice ukdelerin şekillenmesine neden olmuştur ki arada bir hastalık şeklinde kendini göstermektedir.
Her ne olursa olsun, toplumunuzun görünen tabakalarını deşmeli ve düğümleri, kinleri tesbit ederek kazımalısınız. Mevcut uçurumları derinleştirmek yerine onarmak gerekir. Terörizmle mücadeledeki büyük yanlış, mevcut kopmaları arttırabilecek aceleci tepkilerdir. Avrupa ve Amerika’da sakin milyonlarca aktif ve sorumluluk sahibi insandan oluşan müslüman toplumunu izole edecek, korkutacak ya da ıztıraba sürükleyecek her türlü fevri ve heyecana dayalı hareket, onların temel haklarından eskiye oranla daha da yoksun hale gelmesine ve toplum sahnesinden dışlanmalarına yol açacaktır. Bu durum, müşkülü halletmediği gibi fasılaların daha da derinleşmesine, kırgınlıkların daha da genişlik kazanmasına neden olacaktır. Yüzeysel ve tepkisel önlemler, özellikle de yasal dayanaklar kazandığı takdirde mevcut kutuplaşmaları arttırarak gelecekte yeni bunalımlara yol açmaktan başka bir sonuç sağlamayacaktır. Edinilen haberlere göre bazı Avrupa ülkelerinde, yurttaşları müslümanlar aleyhinde casusluğa zorlayan kurallar konulmuş bulunmaktadır. Bunlar, zalimane davranışlardır ve hepimiz şunu bilmekteyiz ki zulüm, geriye dönme özelliğine sahiptir. Müslümanlar, böylesine çirkin davranışlara layık değiller. Batı dünyası asırlardır müslümanları çok iyi tanımaktadır; hem batılıların İslam topraklarında misafir iken ev sahibinin servetine göz diktiği dönemlerde ve hem de ev sahibi olarak müslümanların düşünce ve çalışmalarından yarar sağladıkları günlerde onlar, ekseriya nezaket ve sabırdan başka bir tavırla karşılaşmadılar. Bu yüzden ben siz gençlerden doğru ve derin bir teşhisle acı tecrübelerden yararlanmanızı ve İslam dünyasıyla onurlu ve sağlıklı bir ilişkinin temellerini atmanızı istemekteyim. Bu durumda uzak olmayan bir gelecekte şunu göreceksiniz ki böylesine bir yaklaşım üzerinde yükselttiğiniz bina, mimarları üzerine güven gölgesini yayacak, huzur ve emniyetin sıcaklığını armağan edecek ve aydınlık bir geleceğe olan umut huzmelerini dünya çapında parlatacaktır.’Seyyid Ali Hamenei
۲۹.۱۱.۲۰۱۵

Deutsch

Der Großayatollah Khamenei wendet sich an alle jungen Menschen in den westlichen Staaten!
۲۹-۱۱-۲۰۱۵
Im Namen Gottes, des Allerbarmers, des Begnadenden
An alle jungen Menschen in den westlichen Staaten!Die bitteren Vorfälle, die in Frankreich durch blinden Terrorismus ausgelöst wurden, haben mich erneut zu einem Wort an Euch junge Menschen bewegt. Ich bedauere es, dass solche Ereignisse der Anlass dazu sein müssen. Aber es ist eine Tatsache, dass der Schaden noch viel größer sein wird, falls schmerzliche Dinge nicht zur Suche nach Auswegen und zur Verständigung führen. Das Leid eines jeden Menschen, wo auch immer auf der Welt, stimmt von Natur aus die Mitmenschen traurig. Ein Kind, das vor den Augen seiner Lieben stirbt, eine Mutter, deren Familie plötzlich in Trauer versinkt, nachdem vorher Freude herrschte, ein Mann, der den leblosen Körper seiner Frau eilig wegträgt oder ein Zuschauer, der nicht weiß, ob er gerade den letzten Auftritt auf seiner Lebensbühne erlebt – das sind alles Szenen, von denen der Mensch innerlich berührt wird. Wer nur ein wenig Liebe und Menschlichkeit besitzt, den schmerzen solche Szenen, ob sie sich in Frankreich abspielen oder in Palästina, Irak, Libanon oder Syrien. Anderthalb Milliarde Muslime hegen mit Gewissheit ein solches Gefühl und verabscheuen die Urheber dieser Tragödien. Es geht jedoch darum, dass die Leiden von heute nur bittere nutzlose Erinnerungen bleiben, falls sie nicht Anlass für die Gestaltung eines besseren und sicheren Morgen werden. Ich bin davon überzeugt, dass nur Ihr jungen Leute, aus den Unbilden von heute Lehren ziehen, neue Lösungen für die Gestaltung der Zukunft finden und die Irrwege blockieren könnt, welche den Westen in die jetzige Lage versetzt haben.
Es ist wahr, dass der Terrorismus heute unser gemeinsames Problem ist. Doch solltet Ihr wissen, dass die Unsicherheit und Aufregung, die Ihr bei den jüngsten Ereignissen erlebt habt, in zweierlei Hinsicht einen großen Unterschied zu dem Leid aufweisen, welche die Menschen im Irak, Jemen, Syrien und Afghanistan seit Jahren ertragen haben. Erstens ist die Islamische Welt in weitaus größerem Umfang, viel intensiver und seit sehr viel längerer Zeit Opfer von Schrecken, Furcht und Gewalt. Zweitens wurden diese Gewaltsamkeiten immer seitens einiger großer Mächte auf verschiedene Weise wirksam unterstützt. Es gibt heute kaum jemanden, der nicht von der Rolle der Vereinigten Staaten von Amerika bei der Bildung oder Stärkung und Bewaffnung der Al-Kaida und Taliban und deren üblen Nachfolger wüsste. Neben diesen direkten Hilfen befinden sich außerdem die offenen und bekannten Unterstützer des takfiristischen Terrorismus trotz ihrer rückständigsten politischen Systeme, immer in der Reihe der Verbündeten des Westens, während das progressivste und klarste, aus lebendigen Volksregierungssystemen hervorgehende Denken in der Region erbarmungslos unterdrückt wird. Der doppelwertige Umgang des Westens mit der Erwachungsbewegung in der Islamischen Welt liefert ein anschauliches Beispiel für die Widersprüchlichkeit der westlichen Politik.

Diese Widersprüchlichkeit zeigt sich auch in Form der Unterstützung für den Staatsterrorismus Israels. Das unterdrückte palästinensische Volk erlebt seit mehr als 60 Jahren die schlimmste Art von Terrorismus. Die Bürger in Europa suchen zurzeit für einige Tage in ihren Häusern Schutz und meiden Versammlungen und überfüllte Plätze. Aber eine Palästinenserfamilie ist seit Jahrzehnten noch nicht einmal im eigenen Haus vor der Tötungs- und Zerstörungsmaschinerie des zionistischen Regimes sicher. Gibt es heute eine Gewalttat, die sich hinsichtlich ihrer Kaltblütigkeit mit dem Siedlungsbau des zionistischen Regimes vergleichen ließe? Dieses Regime zerstört, ohne jemals ernsthaft und wirksam von seinen einflussreichen Verbündeten oder zumindest von den scheinbar unabhängigen internationalen Einrichtungen gerügt zu werden, tagtäglich die Häuser der Palästinenser, ihre Obstplantagen und Äcker , und gibt ihnen noch nicht einmal die Gelegenheit, ihre Gegenstände zum Leben an einen anderen Ort zu bringen oder ihre Ackerfrüchte zu ernten. Und all das spielt sich meistens vor den entsetzten Blicken und tränenerfüllten Augen der Frauen und Kinder ab, welche erleben, wie Mitglieder ihrer Familie verprügelt und verletzt oder in einigen Fällen zu den schrecklichen Folterstätten abtransportiert werden. Kennt Ihr in der heutigen Welt noch ein anderes Beispiel für eine solche Herzlosigkeit, die derartig lange fortgesetzt wird? Ist es kein Terrorismus, wenn eine Frau mitten auf der Straße von einem bis zu den Zähnen bewaffneten Soldaten erschossen wird, nur weil sie protestiert? Wenn es kein Terrorismus ist, was ist es dann? Ist diese Barbarei nicht mehr als Extremismus zu bezeichnen, nur weil die Militärkräfte eines Besatzerregimes sie begehen? Oder soll sich etwa unser Gewissen beim Anblick dieser Bilder nicht mehr rühren, nur weil sie 60 Jahre lang laufend auf den Fernsehbildschirmen zu sehen waren?

Die Feldzüge der letzten Jahre in die Islamische Welt, denen bereits zahllose Menschen zum Opfer fielen, sind ein weiteres Beispiel für die widersprüchlichen Ansichten des Westens. Die Länder, die angegriffen wurden, haben, abgesehen von den menschlichen Verlusten, auch ihre wirtschaftlichen und industriellen Infrastrukturen verloren. Ihre Bewegung in Richtung Wachstum und Entwicklung wurde gestoppt oder verlangsamt und in einigen Fällen um Jahrzehnte zurückgeworfen. Dennoch verlangt man dreist von ihnen, dass sie nicht sagen, ihnen sei Unrecht geschehen. Wie kann es angehen, ein Land in eine Ruine zu verwandeln und seine Städte und Dörfer dem Erdboden gleich zu machen und dann zu sagen: Bitte betrachtet euch nicht als jemand, dem Unrecht widerfahren ist. Wäre eine ehrliche Entschuldigung nicht besser als die Aufforderung, so zu tun, als ob nichts geschehen wäre und die Tragödien zu vergessen?! Der Kummer, den die Heuchelei und die Verschönerungen der Aggressoren der Islamischen Welt in diesen Jahren verursacht haben, ist nicht weniger schlimm wie die materiellen Schäden.

Ihr, werte junge Menschen! Ich hoffe, dass Ihr heute oder morgen diese von List und Heimtücke verunreinigte Denkart ändert, deren Kunst darin besteht, langfristige Ziele zu verheimlichen und hinterhältige Absichten zu beschönigen. In meinen Augen besteht die erste Phase zur Herstellung von Sicherheit und Ruhe darin, diese Gewalt hervorrufende Denkart zu korrigieren. Solange doppelwertige Kriterien in der westlichen Politik herrschen und solange sich der Terrorismus in den Augen seiner mächtigen Unterstützer in einen guten und einen schlechten aufteilen lässt und solange die Interessen von Regierungen gegenüber den menschlichen und ethischen Werten den Vorzug genießen, sollte man nicht bei anderen Dingen nach den Ursachen für die Gewalt suchen. Diese Wurzeln sind leider auch seit langer Zeit immer tiefer in die Kulturpolitik des Westens eingedrungen und haben einen sanften stillen Angriff in Gang gesetzt. Viele Länder auf der Welt sind stolz auf ihre einheimische nationale Kultur. Es sind Kulturen, die nicht nur groß und fruchtbar sind, sondern Jahrhunderte lang die menschlichen Gesellschaften bestens genährt haben. Die Islamische Welt bildet dabei keine Ausnahme. Aber in der jetzigen Ära nutzt die westliche Welt die modernen Mittel beharrlich für eine kulturelle internationale Gleichmachung aus. Ich betrachte es als stumme Gewalt und außerordentlich schädlich, die westliche Kultur den anderen Völkern aufzuzwingen und die unabhängigen Kulturen herabzusetzen.
Die reichen Kulturen werden herabgesetzt und ihre achtbarsten Teile werden verunglimpft, während die Kultur, die sie ersetzen soll, in keiner Weise als Ersatz geeignet ist. Zum Beispiel haben die beiden Faktoren „Aggressivität” und „moralische Zügellosigkeit”, welche leider zu den Hauptmerkmalen der westlichen Kultur geworden sind, sogar in ihrem eigenen Ursprungsgebiet zur Abnahme ihrer Popularität und Bedeutung geführt. Es fragt sich: Haben wir eine Sünde begangen, wenn wir keine streitsüchtige, primitive Kultur, die eine Sinndeutung meidet, wollen? Machen wir uns schuldig, wenn wir uns gegen eine verheerende Flut stellen, die sich in Form von allen möglichen scheinbaren Kunstprodukten in Richtung unserer jungen Menschen ergießt? Ich streite nicht die Wichtigkeit und den Wert von kulturellen Beziehungen ab. Immer, wenn diese Beziehungen unter natürlichen Bedingungen und unter Achtung der empfangenden Gesellschaft vonstattengingen, haben sie Wachstum, Ehre und Gewinne mit sich gebracht. Im Gegensatz dazu sind ungleiche, diktierte Beziehungen ohne Erfolg geblieben und haben Schäden verursacht.
Zu meinem größten Bedauern muss ich sagen, dass niederträchtige Gruppen wie die IS-Terrormiliz aus diesen erfolglosen Verbindungen mit importierten Kulturen hervorgegangen sind. Hätten wir es wirklich mit einem Überzeugungsproblem zu tun, dann hätten wir bereits vor der Kolonisation solche Phänomene in der Islamischen Welt beobachtet. Aber die Geschichte bezeugt das Gegenteil. Zuverlässige historische Belege zeugen eindeutig davon, wie sich die Kolonisation mit einer radikalen, verworfenen Denkweise gekreuzt hat, dies zudem in einem Beduinenstamm, und wie die Saat des Extremismus in dieser Region gestreut wurde. Aus einer der höchst ethischen und menschlichen religiösen Lehren der Welt, die in ihrem zugrundeliegenden Buch die Tötung eines einzigen Menschen mit der Tötung der ganzen Menschheit gleichstellt, kann kein Abschaum wie der IS hervorgehen!

Es stellt sich außerdem die Frage, wie jemand, der in Europa auf die Welt gekommen ist und in der dortigen Umgebung geistig und seelisch geformt wurde, von solchen Gruppen angeworben werden kann. Soll man etwa glauben, dass Leute, die ein oder zweimal in ein Kriegsgebiet gereist sind, von einen Tag auf den anderen so radikalisiert sind, dass sie ihre eigenen Landsleute unter Beschuss nehmen? Mit Sicherheit darf man hierbei nicht die Wirkung der ungesunden kulturellen Nahrung, die sie ein Leben lang in einer verschmutzten, Gewalt hervorbringenden Umgebung erhalten haben, vergessen. In diesem Zusammenhang sind umfassende Analysen nötig, welche die offenen und versteckten Verunreinigungen der Gesellschaft feststellen. Vielleicht haben tiefe Hassgefühle, die in den Jahren der industriellen und wirtschaftlichen Entfaltung wegen Ungleichheiten und eventuell wegen gesetzlicher und struktureller Benachteiligungen in die Herzen von Bevölkerungsgruppen der westlichen Gesellschaften gesät wurden, zu Minderwertigkeitskomplexen geführt, die hin und wieder krankhaft auf diese Weise gelöst werden.

Jedenfalls müsst Ihr, junge Leute, die äußeren Schalen Eurer Gesellschaft öffnen, die Probleme und Abneigungen ausfindig machen und diese beseitigen. Klüfte sollten ausgefüllt und nicht vertieft werden. Ein großer Fehler im Kampf gegen den Terrorismus sind überstürzte Reaktionen, denn sie vergrößern vorhandene Abstände. Irgendwelche impulsive übereilte Handlungen , welche die in Europa und den USA lebende muslimische Gemeinschaft , die aus Millionen von aktiven und pflichtbewussten Menschen besteht, isolieren, in Schrecken und Besorgnis versetzen und ihnen noch mehr als bisher ihre Grundrechte verwehren und in der Gesellschaft an den Rand drängen, werden keine Lösung sein. Dies wird sogar die Abstände vergrößern und die Missstimmungen zunehmen lassen. Oberflächliche Vorkehrungen und Reaktionen, insbesondere wenn sie vom Gesetz gerechtfertigt werden, werden nichts anderes zur Folge haben, als dass durch verstärkte Blockbildungen der Weg für zukünftige Krisen geebnet wird. Gemäß eingegangenen Meldungen wurden in einigen europäischen Ländern Bestimmungen eingeführt, welche die Bürger dazu anregen, Spionage gegen Muslime zu betreiben. Dies ist ein ungerechtes Vorgehen und alle wissen, dass Unrecht, ob man will oder nicht, wie ein Bumerang wirken kann. Die Muslime verdienen diesen Undank nicht. Die westliche Welt kennt die Muslime seit Jahrhunderten sehr gut. Sie hat fast immer nur Freundlichkeit und Geduld seitens der Muslime erlebt – sowohl in der Zeit, als Menschen aus dem Westen auf dem Territorium des Islams zu Gast waren und ein Auge auf den Reichtum des Gastgebers geworfen hatten, als auch in der Zeit, als der Westen selber Gastgeber war und das Werk und Denken der Muslime genutzt hat.
Deshalb bitte ich Euch, junge Menschen, aufgrund korrekter Kenntnis und tiefer Überlegung und durch Nutzung der Lehren aus unangenehmen Erfahrungen, die Grundlagen für einen gesunden und ehrenhaften Austausch mit der Welt des Islams zu legen. Dann werdet Ihr in nicht allzu ferner Zukunft sehen, dass das Bauwerk, welches Ihr auf diesem Fundament errichtet habt, einen Schirm der Zuversicht und des Vertrauens über den Häuptern seiner Architekten ausbreitet, ihnen wärmende Sicherheit und Ruhe spendet und das Licht der Hoffnung auf eine klare Zukunft auf der Welt ausbreitet.

Seyyed Ali Khamenei
۲۹. November 2015

Hausa

Wasikar Jagora Imam Khamenei Ga Matasan Kasashen Turai
۲۹/۱۱/۲۰۱۵
Abin da ke biye fassarar wasikar da Jagoran juyin juya halin Musulunci Ayatullah Sayyid Ali Khamenei ya aike wa matasan kasashen Yammacin Turai biyo bayan harin ta’addancin da aka kai kasar Faransa ne:Da Sunan Allah Mai Rahama Mai Jin Kai

Ga Dukkanin Matasan Kasashen Turai

Abubuwa masu sosa rai da suka faru biyo bayan harin ta’addancin rashin imani da ya faru a kasar Faransa, shi ne ya sake sanya ni yin magana da ku, Ya ku matasa. Lalle abin bakin cikin ne a gare ni yadda irin wadannan abubuwan ne suke share fagen tattaunawa, to amma hakikanin lamarin shi ne cewa matukar wannan lamari mai bakanta rai bai share fagen samar da mafita da kuma yin tunani bai daya (na magance wannan matsalar) ba, to kuwa za a fuskanci hasara ninkin ba ninkiya. Cutuwa da wahalar kowane irin mutum, a ko ina yake kuwa a duniyan nan, a kan kanta wani abin bakin ciki da sosa ran bil’adama ne. Ganin karamin yaro yana magagin mutuwa a gaban masoyansa (iyaye ko ‘yan’uwansa), ko mahaifiyar da ta mayar da farin cikin iyalanta zuwa ga wani yanayi na juyayi, ko mijin da ke dauke da gawar matarsa a guje zuwa wani waje ko kuma dan kallon da bai san cewa nan gaba kadan ko zai ci gaba da rayuwa ko a’a ba, ko shakka irin wadannan yanayi ne masu sosa rai da zukatan mutane. Duk mutumin da yake da komai kashin kauna da dan’adamtaka, lalle zai tasiransu da kuma jin zafin ganin irin wannan yanayin, shin hakan a Faransa ne ya faru ko kuma a Palastinu ko Iraki ko Labanon ko Siriya. Ko shakka babu musulmi biliyan guda da rabi (na duniya) suna jin irin wannan zafin, sannan kuma suna gaba da kuma kiyayya da masu aikata wannan danyen aiki da kuma masu daure musu gindi. To amma lamarin shi ne cewa matukar irin wadannan cutarwa da wahalhalu ba su zamanto dalilin da za su sanya a gina gobe (makoma) mai kyau da kuma wacce tafi tsaro da kwanciyar hankali ba, to kawai za su zamanto mujarradin tunanin abubuwan da suka faru masu sosa rai kana kuma maras amfani ne. Ni na yi amanna da cewa ku din nan matasa kawai, ku ne ta hanyar daukar darussa daga abubuwa marasa kyau da suke faruwa a halin yanzu, za ku iya samar da sabbin hanyoyin gina gobe da kuma kawo karshen irin mummunar hanyar da ta kai kasashen yammaci zuwa ga tsaka mai wuyan da suka shiga ciki.

Ko shakka babu a yau ta’addanci ya zamanto wata cuta da bala’i da muka yi tarayya cikinsa, mu da ku, to amma ya zama wajibi ku san cewa akwai manyan bambanci guda biyu na asali tsakanin rashin tsaro da zaman dardar din da kuka shiga ciki sakamakon harin baya-bayan nan, da kuma wahalhalun da al’ummomin kasashen Iraki, Yemen, Siriya da Afghanistan suke ciki tsawon shekaru. Na farko shi ne cewa kasashen musulmi sun jima ainun cikin irin wannan tashin hankali da fuskantar ayyukan ta’addanci ta bangarori daban-daban. Na biyu kuma abin bakin cikin shi ne cewa irin wannan tashin hankali da kashe-kashe sun kasance ne karkashin kula da kuma goyon bayan wasu manyan kasashen duniya ta hanyoyi daban-daban. A yau dai da kyar za ka sami mutumin da ba shi da masaniya kan hannun da Amurka take da shi wajen kirkira ko kuma karfafawa da ba ka makamai ga kungiyoyin Al-Ka’ida, Taliban da sauran ‘yan amshin shatansu. Baya ga wannan goyon baya na kai tsaye, har ila yau kuma sun kasance kawaye kuma masu goyon bayan (kasashen) da suke goyon bayan (kungiyoyin) ‘yan ta’adda masu kafirta musulmi duk kuwa da tsarin kama-karya da suke gudanarwa a (kasashensu), alhali suna ci gaba da takurawa da kuma matsin lamba wa masu riko da mafi ci gaban tsarin da ya samo asali daga tsarin demokradiyya a wannan yankin. Siyasa da mu’amalar harshen damo da kasashen yammaci suke yi da kungiyoyi masu neman ‘yanci a duniyar musulmi wani babban misali ne na irin karo da juna da ake samu cikin siyasar kasashen yammaci.

Wata fuska da take nuni da irin wannan karo da juna (cikin siyasar kasashen Yammacin) ita ce goyon bayan da ake nunawa ta’addancin gwamnatin haramtacciyar kasar Isra’ila. Mutanen Palasdinu da ake zalunta sun fuskanci mafi munin nau’oi na ta’addanci tsawon shekaru sittin din da suka gabata. Idan har a yanzu mutanen Turai sun buya a cikin gidajensu na wasu kwanaki da kuma nisantar shiga cikin taruka, to shekaru aru-aru kenan iyalan Palasdinawa hatta a cikin gidajensu ba su da aminci daga kisa da ta’addancin sojojin gwamnatin Sahayoniyawa. Da wani irin amfani da karfi da kuma kekashewar zuciya ce a yau za a iya kwatanta ta da gine-ginen matsagunan yahudawa ‘yan share wuri zauna da sahayoniyawa suke yi? A kowace rana wannan haramtacciyar hukumar tana ruguza gidajen Palastinawa da gonaki da lambunansu, amma ba tare da kawayenta masu tasiri a kanta sun ladabtar da ita, ko kuma alal akalla daga wajen kungiyoyin kasa da kasa wadanda suke ikirarin ‘yanci ba. Suna yin hakan ne kuwa ba tare da sun ba su damar tattara kayansu ko amfanin gonansu ba. Haka nan kuma a mafi yawan lokuta wadannan abubuwan na nuna kekeshewar zuciya suna faruwa ne a idanun mata da kananan yara da suke cikin fargita, wadanda suke ganin yadda ake dukan iyalansu da kuma yadda ake tafiya da su wajen azabtarwa. Shin ko kun san wata kekashewar zuciya kuma ta tsawon lokaci irin wannan?

Idan kashe mace akan titi saboda kawai ta nuna turjiya ga sojan da ya yi jigida da makamai ba ta’addanci ba ne, to mene ne? Saboda sojojin wata daula ce ta mamaya ta ke aikata wannan irin dabbancin, don haka bai kamata a kira shi wuce gona da iri ba? Ko kuma watakila saboda an dauki shekaru 60 ana maimata nuna hotunan wannan abin ne a talbijin shi ya sa ya zama ba ya motsa zukatanmu?

Hare-haren soji a kan kasashen musulmi cikin shekarun bayan nan, wadada suka sanadiyyar mutuwar wani adadi mai yawa na mutane, wani misali ne na daban na karo da junan da ke cikin tunanin kasashen Yammaci.Kasashen da aka kai wa harin, baya ga dimbin asarar rayukan al’ummominsu da suka yi, har ila yau kuma sun fuskanci hasarori ta bangaren cibiyoyin tattalin arziki da masana’antu. An kawo musu tsaiko da cikas a bangaren ci gaban kasa. Ta wasu fuskokin ma an mai da su baya na shekaru masu yawa. Amma duk da haka ana bukatarsu da kada su dauki kansu a matsayin wadanda aka zalunta. Ya za a ce kasar da aka rusa sannan kuma aka mai da biranenta zuwa kufai, amma kuma a bukace su kada sa dauki kawukansu a matsayin wadanda aka zalunta? Ashe maimakon ace an bukaci shafe musifun da suka faru, bai dacewa a nemi gafara ba? Wahalhalun da kasashen musulmi suka fuskanta cikin shekarun bayan nan ta hanyar munafuncin mahara da kokarinsu na wanke bakaken ayyukansu, bai gaza asarar abin duniya da aka yi ba.

Ya ku matasa! Ni ina da fatan cewa – a yanzu ko a nan gaba- za ku sauya wannan gurbataccen tunanin na yaudara, tunanin da aka gina shi bisa boye bakaken manufofi na nesa da yin ado wa munanan manufofi. A ganina matakin farko na samar da tsaro da kwanciyar hankali shi ne yin gyara da kuma daidaita wannan tunani da ke jawo tashin hankali. Matukar dai siyasar harshen damo ta kasashen Yammaci za ta ci gaba da jagoranci, kuma matukar masu goyon baya da daukar nauyin ta’addanci za su ci gaba da raba shi zuwa gida biyu, “mai kyau” da “mara kyau”, sannan kuma matukar za a ci gaba da fifita amfani na gwamnatoci sama da manufofi na ‘yan’adamtaka, to bai kamata a nemi warware matsalar da ake kuka a kanta a wani wuri na daban ba.

Abin ban takaici shi ne wannan salon ya dauki tsawon shekaru yana samun gindin zama cikin siyasar kasashen Turai, ta yadda ya haifar da mummunar illa a boye. Da dama daga cikin kasashen duniya suna alfahari da al’adunsu na iyaye da kakanni, al’adun da suka karfafa kyakyawar dangantaka a tsakanin al’ummomin bil adama. Duniyar musulmi ma ba a bar ta a baya ba ta wannan fuskar. Amma a yau kasashen yammaci suna amfani da irin ci gaban da suka samu na zamani wajen rusa al’adu da kyawawan dabi’un sauran al’ummomin duniya ko ta wace hanya. Ni ina ganin kallafa al’adun yammacin duniya a kan sauran al’ummomi, da tozarta al’adu masu ‘yanci da asali, shi kansa wani bangare ne na haifar da fitina, domin kuwa yana tattare da cutarwa ga al’ummomi. Tozarta manyan al’adu da koyarwar al’ummomi da wasu bangarori na abubuwan da suke girmamawa kuwa, yana zuwa ne a daidai lokacin da al’adun da ake son a maye gurbinsu da su ko alama ba su cancanci hakan ba ko ta wace fuska. A matsayin misali,”cin zali” da “rashin kyakkyawar dabi’a”, wadanda abin takaici sun zama muhimman abubuwan da aka gina al’adun kasashen Yammaci a kansu, karbuwarsu hatta a tsakanin al’ummomin wadannan kasashe tana raguwa matuka. Abin tambaya a nan shi ne: shin mun yi laifi idan muka ce ba mu son wata al’ada maras kyau da ma’ana? Shin mun yi laifi idan muka hana shigowar wasu al’adu masu yaduwa a tsakanin matasa da rusa tarbiyarsu? Ni ba ina musun muhimmanci da matsayin musayen al’adu ba ne. A duk lokacin da aka sami irin wannan musayen al’adu cikin yanayi na dabi’a da aka saba da shi da kuma girmama juna, to kuwa za a samu ci gaba da kuma karuwar dukiya. Amma idan a ka karbi al’adu marassa dacewa da yanayin al’umma su kan zama dalili na babbar asara.

Dole ne cikin dukkanin takaici da bakin ciki mu fadi cewa, kungiyoyi irin su Da’esh (ISIS) sakamako ne na irin al’adun da aka shigo da su aka kuma shuka su suka tsiro a cikin al’umma. Domin kuwa idan da abin da wadannan mutane suke yi yana da alaka ne da akida, to da an ga irin hakan tun kafin kunnowar ‘yan mulkin mallaka a duniyar musulmi, alhali tarihi yana nuna sabanin hakan ne. Akwai dalilai masu tarin yawa na tarihi da suke bayyawa a fili yadda alaka da haduwa tsakanin ‘yan mulkin mallaka masu tsattsauran ra’ayi da wuce gona da iri da kuma tunani na koma baya da kwakwalwar wata kabilar (larabawan) kauye, ta haifar da tushen tsaurin ra’ayi da wuce gona da iri a yankin nan. Idan ba haka ba, ta yaya zai yiwu daya daga cikin addinan da suka fi koyar da dan’adam kyawawan dabi’u da ‘yan adamtaka, wanda a cikin matanin kundinsa ya bayyana cewa kashe ran mutum daya daidai yake da kashe dukkanin ‘yan adam, amma kuma har a samu wata shara kamar (kungiyar) Da’esh ta fito daga wannan addinin?

A daya bangaren dole ne a yi tambayar cewa: Ya ya aka yi mutanen da aka haifa a nahiyar Turai, suka girma a can da kuma tunanin addini irin na can kuma suke shiga cikin irin wadannan kungiyoyi? Shin zai yiwu kuwa a amince da cewa saboda tafiya sau daya ko sau biyu zuwa wani wajen da ake fama da yaki kawai sai kawai mutum ya koma ya zama mai tsaurin ra’ayin da zai iya ruwan harsasai a kan ‘yan’uwansa? Tabbas bai kamata a manta da tasirin rayuwa cikin al’adu marassa kyau da kuma gurbatacciyar zamantakewa da ke haifar da bakin hali na son tashin hankali ba. A nan dole ne a yi bayani, bayanin da zai fito da abin da aka boye a cikin rayuwa ta zamantakewa. Mai yiwuwa akwai kiyayya mai zurfi da take komawa zuwa ga lokacin da turawa suke kokarin mikewa ta fuskar bunkasa tattalin arziki da masana’antu, sakamakon nuna bambanci da wariya a tsakanin mutane da rashin adalci ta fuskar shari’a, wanda ya sanya wasu zukatan suke dauke da wannan haushi da takaici, kuma wani abu mai sosa zuciya zai iya tayar da tsohon takaici.

Ko ma dai yaya lamarin yake, ku ne ya zama wajibi a kanku ku warware zaren da ya yi muku dabaibayi. Ku cire duk wani kulli da ke cikin ranku. Maimakon kara zurfafa baraka sai ku dunke ta. Babban kure da aka tafka a kan batun yaki da ta’addanci shi ne matakan martanin gaggawa, wanda kuma shi ne ya kara fadada barakar dake akwai yanzu. Duk wani yunkuri da zai saka musulmi mazauna nahiyar Turai da Amurka wadanda yawansu ya kai miliyoyi a cikin kunci da takura, kuma da ci gaba da tauye musu hakkokinsu na zamantakewa a cikin al’umma fiye da lokutan baya, tare da mayar da su saniyar ware a cikin al’umma, hakan ba wai kawai ba zai warware matsalar ba ce, a’a zai jawo wata baraka ne tare da kara fadada ta.

Daukar duk wani mataki da martani musamman idan lamarin ya shafi bangaren doka, baya ga kara rabuwar da ke akwai da kuma bude wasu kofofi ga wasu rikice-rikice a nan gaba babu abin da zai haifar. Bisa ga rahotannin da muka samu, a wasu kasashen Turai an kafa wasu dokoki na sanya mutanen gari su rika yin leken asiri a kan musulmi. Wannan dabi’a ce ta zalunci, dukkanmu mun san cewa abin da mai zalunci ya yi babu makawa zai dawo a kansa. Bugu da kari a kan haka kuma musulmi ba su cancanci wannan rashin godiya da mayar musu da mummuna ba. Turawan yamma sun san musulmi da kyau tsawon karnonin da suka gabata. A wancan lokacin da Turawan yamma suka zama baki a kasashen musulmi, sun kyalla ido da ganin irin dukiyar da masu gidan suke da su. Ko kuma a lokacin da suka zama su ne masu masaukin musulmi, sun amfana da ayyuka da kuma tunanin musulmi. A mafi yawan lokuta babu abin da suka gani daga musulmi sai kauna da abin yabawa.

A saboda haka, Ya ku matasa, ina son ku gina sahihiyar mu’amala da duniyar musulmi, bisa masaniya ta gaskiya tare da amfana da kuma ilmantuwa da gogewa mai yawa da musulmi suke da ita. Idan kuka yi hakan nan ba da jimawa ba za ku ga cewa lallai kun yi gini a kan tabbataccen tushe da zai samar muku da inuwa ta nitsuwa da tabbacin zuwa ga maginin wannan gini da kuma tabbatar masa da aminci da kwanciyar hankali da kuma bude kofar fata ta gari a doron duniya.

Sayyid Ali Khamenei
۸, ga watan Azar, 1394
(۲۹, ga watan Nuwamba, 2015)

بدون دیدگاه